تبليغاتX
اینک آخرالزمان

تهديدات آمريكا عليه جمهورى اسلامى ايران
امروز آمريكا در دكترين هاى كلان ملّىِ ما بالغ بر 31 لايه تهديد را براى ما رقم زده است .
لايه اول : تهديد واتيكانيزه كردن ولايت فقيه
تـهـديـد در بـيرون از كشور موضوعيت دارد و آسيب پذيرى در درون كشور موضوعيت پيدا مى كـنـد. هـر زمـان بـين آسيب پذيرى و تهديد توزان بر قرار شد مى گوييم امنيت بر قرار شده اسـت . لذا در پـى واتـيكانيزه كردن ولايت فقيه برمى آيند، يعنى احساس مى كنند كه بايد اين حوزه قدرت را مهار كرد.
از اين هايى كه حاكميت دوگانه و به تعبيرى حاكميت انتخابى و انتصابى را مطرح مى كنند، و آن هـايـى كـه تـعـبير بوش از محور شرارت (ايران ، كره جنوبى و عراق ) را دايم مطرح مى كـنـنـد، مى پرسم ، آيا رئيس پليس ، فرماندهان ارتش ، مسئولين قضايى آمريكا و... با راءى مـردم انـتـخـاب مـى شـونـد؟ مـى گـويـنـد سـيـسـتـم انتخابى سيستمى شفاف ، نظارت پذير و پاسخگوست .
اگـر نـگاهى به پرونده شهرام جزايرى داشته باشيد، يك جوان 29 ساله (هنگام بازداشت ) آبروى همين سيستم انتخابى و نظارت پذير را در مجلس و دولت برد. هم برخى از نمايندگان مـجـلس را و هـم بـرخى از معاونين وزير را خريد! كو قانون گرايى ؟! راه گريز از قانون را بـلد بـوده اسـت . در دادگـاه اعـتراف كرد كه 50 شركت را به ثبت رسانده ام و مى خواستم 50 شـركـت ديگر را نيز به ثبت برسانم ! يعنى قانونى كه شما نام مى بريد، راه فرار از اين قانون را بلدم ، و هيچ كسى هم نمى تواند مانع كار من شود!
بـعـد هـمـين شخص در دو قوه ما نفوذ مى كند و هر دو قوه را [ابزارى جهت رسيدن به اهداف خود قـرار مـى دهـد.] و زمـانـى كـه اعـتـرافـات مى رود كه شفافيت پيدا كند، آنقدر به قوه قضائيه فشار مى آورند كه از اعترافات بعدى آن جلوگيرى شود! اين هم از شفافيّت !
حالا در چنين فضايى ، حاكميت .... دو گانه مى شود و سيستم انتخابى سيستم پاسخگوست ؟! كـو پـاسـخـگـويـى ؟ كـو قـانـون گـرايـى ؟ كو شفافيت ؟ چه كسى جلوى اين فسق و فجور را گـرفـت ؟ وقـتى آن دسته چك ، همه سنگرها را فتح كرده و فقط سنگر ولايت مانده بود حالا يك چك 150 ميليون تومانى را به عنوان دست گرمى به دفتر مقام معظم رهبرى مى فرستد. ايشان كـه روزى 14 تـا 18 سـاعـت وقـت مـى گـذارد تـا آخـريـن كـارتـابـل هـا و گـزارش هـا را از تـمـام وزارت خـانه ها، سازمان ها، نيروهاى مسلح به صورت كـارشـنـاسى مطالعه كنند و در آخر هم دستورات لازم را صادر فرمايند، وقتى از قضيه چك با خبر شدند فرمودند كه چه كسى است كه اين چنين كمكى مى كند؟ (خوب شما هم مى توانستيد بر سـيـسـتـم سـتـاد انـتخابات خود نظارت داشته باشيد كه چه كسى است 300 ميليون تومان به ستاد انتخاباتى من كمك مى كند و رشوه مى دهد؟)
چـه كـسـى ايـن هـمـه پـول دارد كـه ايـن قـدر كـمـك كـرده اسـت ؟ لذا از سـازمـان بـازرسـى كـل كـشـور، از وزارت اطـلاعات يا برخى نهادهاى ديگر مى خواهند كه تجسّس كنند و ببينند اين چه شخصى است ؟ كه بعداً معلوم مى شود اين شخص شهرام جزايرى است .
لذا بايد ولايت فقيه واتيكانيزه شود! مثل پاپ در واتيكان محدود شده و هر چند صباح يك بار بـيـايـد مـوعظه اخلاقى كند! چون اين شخص توانايى دارد جلوى اين گونه فسادها را بگيرد. كـوتـاهـى شـمـا را در پـاسـخـگـو نـبـودن ، قـانـون گـرا نـبـودن ، قـدرت مـديـريت نداشتن در مـقـابـل فـسـق و فـجورى كه دارد صورت مى گيرد، بايد ولايت فقيه پاسخ دهد. لذا بايد چنين مقامى را واتيكانيزه كرد! اين را آمريكا به صراحت اعلام كرد. لايه دوم : سكولاريزاسيون
سـه ماه گذشته (در ارديبهشت ماه سال 1381) در دانشگاه علم و صنعت رسماً آقاى عليجانى و سـعـيـد حـجـاريان اعلام كردند كه (منظور ما از اصلاحات سكولاريزاسيون جامعه دينى است .) سـكـولاريزاسيون يعنى چه ؟ يعنى عرفى انديشى به موازات شرعى انديشى ؛ هر كجا عرف يـك چـيـزى را پـذيـرفـت شـرع هم بايد بپذيرد (و حق مخالفت با آن را ندارد.) مثلاً اگر فردا روزى خـانـم ها پذيرفتند كه حجاب نداشته باشند، بگوييم چون نظر اكثريت است ، با شرع كارى نداريم ، بايد پذيرفت ! اين را سكولاريزم يا عرفى انديشى گويند.
حـالا اگـر بـه ايـن تـفـكر، گرايشى پيش آمد، سكولاريزم يا عرفى گرايى مى گوييم . و اگـر اراده اى از بـيـرون بـه ايـن سـكـولاريـزم يـا عـرفـى گـرايـى تـحميل شد به آن سكولاريزاسيون گويند. منظور ما از اصلاحات سكولاريزاسيون جامعه دينى اسـت . يـعـنـى تـك تـك مـفـاد شـرع را تـغـيـيـر دهـيـم و بـه عـرف تـبـديـل كـنـيـم . آقـاى سـعـيـد حـجـاريـان در سـال 1374 (2 سـال قـبـل از دوم خـرداد 76) مـقـاله اى تحت عنوان (فرايند عرفى سازى فقه شيعه ) در مجله كـيـان نـوشـت . از هـر كـس پرسيديم كه صاحب قلم اين مقاله را مى شناسى ؟ اين آقاى جهانگير صالح پور كيست ؟ همه اظهار بى اطلاعى كردند. بعد كه مسئله ترور آقاى سعيد حجاريان پيش ‍ آمد، دوستان ايشان فاش كردند كه ، اين شخص همان كسى است كه آن روز شهامت داشت به اسم جهانگير صالح پور در مجله كيان ، فرايند عرفى سازى فقه شيعه را بنويسد! آيا اين چيزى جز خواسته آمريكا و غرب است ؟
هـمـان طـورى كـه فـامـيـل پـيامبر(ص ) و نزديك ترين ياران پيامبر(ص )، اسلام را زمين گير كـردنـد. اگـر هـوشـيار نباشيم انقلاب هم توسط همين افرادى كه يك روزى بسيجى ، سپاهى ، جانباز و روحانى بودند و برخى نيز هنوز هم روحانى نما هستند ضربه خواهد خورد.
وقـتى بحث آقاى آقاجرى در همدان (با عنوان پروتستانيزم دينى ، دكتر على شريعتى ) تمام مـى شـود در دفـاع از آن مى گويند: بسيجى جانباز، سيد هاشم آقاجرى ! ما وقتى امروز تكليف مـان بـا نـزديـكـان پـيـامـبـر كه در مقابل ولايت على (ع ) صف كشيده اند و مقام ولايت ، شترِ همسر پـيـامـبـر را بـه آتـش مـى كـشـد، تـكـليـف مـا بـا بـقـيـه هـم بـه هـمـيـن نـسـبـت حـل اسـت . مـعـيـار و خـط كـشـى كـه مـى گذاريم ، معيار ولايت است . پايمان را از اين خط بيرون گذاشتيم ، خودمان براى خودمان حكم ارتداد صادر مى كنيم !
لذا انـتـخـابـات با راءى مردم هنر نيست ! راءى مردم را با چه جوسازى جمع مى كنيد؟ نماينده مـجـلسـى كـه به خارج مى رود و برمى گردد، زير ابرو برمى دارد و در همه مطبوعات منعكس ‍ مـى شود مردمى كه به اين شخص راءى دادند امروز از اين حركت نماينده خود خجالت نمى كشند؟ و مـجـدداً هـمـين نماينده به سفر دومى كه به خارج مى رود نمايندگى لباس زير زنانه را مى گـيـرد و سـاك سـاك لبـاس زير زنانه مى آورد، با اين ترفندها مى خواهيد راءى مردم را جمع كنيد؟!
مردم ما بايد بدانند نماينده مجلس را انتخاب مى كنند تا قانون گذارى كند، نه اين كه براى آن ها سد، جاده ، بيمارستان ، پل و غيره بسازد.
ايـن تـفـكر براى راءى دادن غلط است . مجلس جاى ساخت و ساز نيست . چرا كه معتقديم نماينده اى كـه بـه فـكـر سـاخـتن جاده ، بيمارستان ، سد و... باشد، ديگر نمى تواند قانون گذارى كـنـد. ايـن مـى شـود كـه مـجـلس قـانـون گـذارى بـه يـك مـجـلس فـرمـايـشـى تبديل مى شود. بله ما با اين گونه دموكراسى مخالفيم .
لذا سـكـولاريـزه كـردن جامعه دينى در دستور كار اينها است . با توجه به قرار گرفتن در وقت نماز 29 مورد از اين تهديد است بماند براى وقت ديگر.
نتيجه گيرى
مـسـئله فـروپـاشـى سـرمـايـه اجـتـمـاعـى اصـلا در جـامـعـه مـا مـوضـوعـيـت نـدارد. مـشكل اصلى ما به هم ريختگى فضاى روانى جامعه است . در يك محيط امن مى شود ناامن زندگى كـرد. امـنـيت مسئله اى ذهنى ، نسبى و حسى است . مثلا ممكن است شما به من بگوييد اين ساختمان يك دهم درصد مقياس ريشتر بيشتر دوام نمى آورد و الان قرار است زلزله بيايد. در صورتى كه در واقـع 7 درجـه مـقاومت دارد. در اين حال شما در يك مكان امن ، با احساس ناامنى زندگى مى كنيد و بـرعـكـس مـمكن است اين جا همين الان در حال خراب شدن باشد و نشانه هاى آن هم ملموس است ، اما چـون بـه مـن اعـتماد داريد من جو سازى مى كنم و مى گويم شما خيالتان راحت باشد. اين جا 10 درجه در مقايس ريشتر مقاومت دارد. شما در يك مكان ناامن احساس امنيت مى كنيد.
امـروز مـشـكـل مـا بـا آمـريكايى ها به اين شكل است . آمريكايى ها در جامعه ايى به شدت ناامن زنـدگـى مـى كـنند اما فضاسازى رسانه ها و جناح هاى سياسى شان براى مردم احساس امنيت و آرامـش بـه وجـود مى آورد. و بر عكس ما در جامعه اى قرار داريم كه از نظر فرهنگى زير ساخت هـاى محكمى دارد، اما داريم ، فضاسازى مى كنيم و بنيان هاى روانى جامعه را هدف قرار مى دهيم ! لذا در يـك مـحـيـط امـن هـمـه احـسـاس نـاامـنـى مـى كـنـنـد. از ايـن جـهـت مـا مـشـكـل سـرمـايـه اجـتـمـاعـى نـداريـم و مـشـكـل مـسـئله حـاكـمـيـت دوگـانـه را نـيـز اگـر دوستان ما قابل به بحث علمى باشند حاضريم در خدمتتان باشيم .
بـه هـر حـال امـروز سـالگـرد كـودتـاى 28 مـرداد اسـت . در نـظـر داشـته باشيم كه آن روز پـول هـايـى كـه روزولت در ايـران آورده بـود تـا در بـيـن نـظـامـيـان ، دولتى ها، مجلسى ها، روزنـامـه هـا و بـيـن اراذل و اوبـاش تـقـسـيـم كـنـد، نـصـف ايـن پول ها را برگرداند؛ يعنى با حداقل قيمت كودتا را صورت داد و موفق شد.
امـروز هـم بـايـد مـتـرصـّد ايـن باشيم كه آن وقايع در تاريخ ما تكرار نشود. بيانيه بوش حـاكـى از ايـن بـود كه آمريكا در 18 تير اميدوار به فروپاشى بود (كه به لطف الهى و با بـه صـحنه آمدن به موقع ملت غيور ايران با شكست مواجه شد)، چون اين ها مردم ما را نشناخته انـد زمـيـنـه اش ‍ هـم در اين است كه خدا را نشناخته اند. لذا ما قدر مردم خوب خود را بدانيم و با راءى و حساسيت هاى سياسى و مطالبات اين ها و با منافع خودمان شوخى و بازى نكنيم .
امیدواریم که این انقلاب ما برآورنده
ی آرزوهای دیرین بشر برای عدالت و کرامت انسان ها باشد.
انشاء اللّه
نوشته شده توسط پگاه در ساعت 22:31 | لینک  | 


2 ـ 2 ـ بن بست رژيم صهيونيستى
مـشـكـل ديـگـرى كـه ايـالات مـتـحـده در خـارج از خـاك آمـريكا با آن مواجه است ، بن بست رژيم صـهـيـونـيـسـتـى اسـت . هـيـچ زمـان رژيـم صـهـيـونـيـسـتـى بـه مـانـنـد ايـن چـنـد مـاه گـذشـتـه مـسـتـاءصـل نـشـده بود: با اف 16 (بيست ميليون دلار) هلى كوپتر آپاچى (4 ميليون دلار) تانك (مـركـاوا) و تانك (M1A1 آبرام ) به جوانى حمله مى كنند كه يك سنگ در دست دارد! اين اوج يك استيصال است .
هلى كوپتر آپاچى در ميان هلى كوپترهاى شكارى و تك ، پيشرفته ترين هلى كوپتر محسوب مى شود. موشك هل فاير آن 8 كيلومتر برد دارد و هدايت تلويزيونى مى شود. هواپيماى F16 هم كـه جـزو يـكـى از پيشرفته ترين هواپيماهاى جنگى است . تانك M1A1 آبرام هم تانكى است كـه آمـريـكـا آن را بـراى جـنـگ اتـمى ساخته تا تشعشعات بمب اتمى به سربازان آمريكايى ضـررى را نرساند. حالا اين تانك را در جلوى جوانى قرار مى دهند كه سنگ پرت مى كند! همان قدر كه آن ها تلفات مى گيرند، فلسطينى ها هم با عمليات استشهادى تلفات مى گيرند. 18 ماه است كه سربازان اسراييلى پوتين را از پا درنياورده اند.
مـشـكـل ديـگـرى هـم كـه دارنـد، بـحـران اقـتـصـادى اسـرائيـل اسـت . اقـتـصـاد اسـرايـيـل كـه در پنج سال گذشته با 618 درصد بالاترين رشد اقتصاد را در جهان داشت و چـيـن و كـشورهاى ديگر پس ‍ از آن قرار داشتند به صفر درصد رسيده است و حجم عظيم دلارهاى تزريقى آمريكا به اقتصاد اسراييل هم نتيجه اى نداده است .
وزيـر جـنـگ اسـرايـيـل اخـيراً اعلام كرده است كه ما ديگر عاجز شده ايم و نمى دانيم چه كنيم . دورانـى كـه مردم دنيا در حال جمع كردن ديوارها هستند، تازه اسراييلى ها دارند ديوار مى كشند. تـمـام هـيـمـنـه غـرب ، هـمـه نـظـام رسـانـه اى جـهـان ، بـانـك جـهـانـى ، صـنـدوق بـيـن المـللى پـول و تـمـام اقـتـصـاد جـهـان ، و تـمـام سـيـاسـت جـهـان در سـازمـان مـلل در دسـت ايـن هـاسـت . (از ايـن جـهـت دسـت صـهـيـونـيست هاست كه قضيه كشتار جنين را سازمان مـلل مـحـكـوم نـكـرده و فـقط كوفى عنان دبير كل آن اظهار تاءسف كرد.) با تمام اين قدرت هاى سـيـاسى ، اقتصادى و نظامى كه دارند، نتوانسته اند جلوى اين عمليات استشهادى فلسطينى ها را بگيرند.
فـكـر مـى كـنـنـد كه اگر آقاى (يوشكافيشر)، آقاى سولانا، آقاى جك استراوا را به ايران بـفـرسـتـند تا ايران را وادارند كه به فلسطينى ها بگويد كه اين كار را نكنيد، آن ها دست از اقـدامـات خـود بـرمى دارند. خير، تجاوز به سرزمين شان ، اعتقاداتشان دين و ناموسشان است . مگر با توصيه ما دارند عمليات استشهادى مى كنند كه بخواهند با توصيه ما دست از عمليات بردارند؟ يك فرهنگ است .
آقاى رامسفلد (وزير جنگ آمريكا) مى گويد، اين تفكر (شهادت طلبى ) از لبنان به سرزمين هاى اشغالى آمده و لبنانى ها هم از ايرانى ها گرفته اند. خوب آقاى رامسفلد نمى داند كه اين تـفـكـر را مـا از امـام حـسـيـن (ع ) گـرفـتـه ايم . اين يك تفكر است . اين كه مى گويند ايران يك سوپر پاور فرهنگى (ابرقدرت فرهنگى ) است . چون قدرت زايش فكرى در آن وجود دارد.
مـگـر آمـريـكـايـى هـا به زور كت و شلوار را به تن من كردند؟ من خودم به اختيار كت و شلوار غـربـى پـوشـيـدم و بـه هـمـيـن نـسـبت هم غربى هستم . لذا اين تفكر بود كه آن جا پذيرفتند. لبنانى ها و فلسطينى ها هر ايسمى (ism) را در دنيا وجود داشت (سوسياليسم ، ليبراليسم ، نـاسـيـونـاليسم ، چپ و راست ) همه را به كار گرفتند اما نجات پيدا نكردند، و احساس كردند اين راه درست ترين راه است . لذا اين استيصال فشار رژيم صهيونيستى است .
هـمـيـن هـفـتـه گذشته شارون به آمريكا فشار آورد كه زودتر بايد به عراق حمله كنيم . همين فـشار را لابى صهيونيستى هم در داخل آمريكا به دولت آن كشور براى حمله به ايران ، عراق و كره شمالى مى آورد. چرا؟ چون مى خواهد كارى كند كه خودش را از بن بست بيرون بياورد.
3 ـ 2 ـ آغاز جنگ تمدن ها
در سـال 2001 كـه سـال گفت و گوى تمدن ها ناميده شد، اين ها جنگ تمدن ها را آغاز كردند. سيّاليتى كه در تمدن غرب گفتيم به اين معنا كه قرار است روح تمدن (فرهنگ ) از جسد تمدن غـرب (بـه جـاى ديـگـر) عـزيـمـت كـنـد. لذا تـمام تلاش غرب اين است كه جلوى عزيمت اين روح (فـرهـنـگ ) را بـگـيـرند. آقاى (هانتينگتون ) مى گويد: براى جايى كه روح تمدنى از تمدن غـرب در 50 يـا 100 سـال آيـنـده بـه آنـجـا بـرود و تـا 200 ـ 300 سال آينده ، آن مكان تمدن شكوفاى جهان شود، سه تا كانديدا وجود دارد.
كـانـديـداى اول : (چـيـن كـنـفـوسـيـوسـى ). ايـن تـمـدن شامل : ويتنام ، لائوس ، كامبوج ، كره و چين است .
كـانـديـداى دوم : (حـوزه تـمـدن اسـلامـى ) كـه يـك هـلال 11 هـزار كـيـلومـتـرى از انـدونـزى و مـالزى در كـنـار اقـيـانـوس آرام را شامل مى شود. قلب اين هلال هم كشور (ايران ) است .
كانديداى سوم : (تمدن ارتدوكسى ) كه قطب آن روسيه است . كشورهاى پيرامونى آن نيز، اوكراين ، مولداوى ، بلاروس ، لتونى ، ليتوانى و استونى است .
لذا مـى گويد (اگر غرب خواهان بقا است ، بايد بين اين سه حوزه تمدنى قرار گرفته و مـهـار سـه جـانـبـه كند.) (دكترين مهار سه جانبه ) و براى اين كه اين سه حوزه (ايران ، چين ، روسـيـه ) را بتواند مهار كند، مى بايست به سرعت به سمت شرق پيشروى كند. لذا آمريكايى هادارند به سرعت آسياى ميانه و قفقاز را آماده مى كنند؛ اصلاً افغانستان بهانه بود.
هـمـان ابـتـدا 130 دليل را اعلام كرديم كه 11 سپتامبر را آمريكا خودش به وجود آورده است . حـالا هـم كه خودشان تك تك دارند حرف هاى ما را تكرار مى كنند. خودشان در يازده سپتامبر يك خـودزنـى كـردنـد. پـروژه طـالبـان و القـاعـده را هـم داشتند و يك چهره منفى از اسلام با حكومت افـراطـى را نيز ارائه دادند، بعد هم به اين بهانه ها آمدند و در افغانستان مستقر شدند! ولى در اصل هدفشان آسياى ميانه بود.
104 سـال اسـت كـه غـربـى هـا در عـلم ژئوپـلتـيـك ، آسـياى ميانه را (هارتلند) يعنى قلب سـرزمـيـن حـيـاتى ناميده اند. اگر كره زمين را در نظر بگيريد، 34 آن را آب و 14 آن را خشكى فـرا گـرفـته است . از اين 14 خشكى بزرگ ترين قطعه آن منطقه اروپا ـ آسياست كه به هم متصل است . و آسياى ميانه در وسط اين منطقه واقع شده است . كه به آن (هارتلند) يعنى قلب آن سـرزمـيـن بـزرگ مـى گـويـنـد. (مـكـيـنـدر) بـه عـنوان ژئوپوليتسين ارشد انگليسى ها در اول قـرن بيستم گفت : (هر كس بر قلب سرزمين حياتى تسلط داشته باشد بر دنيا حكومت مى كند.)
قـبـلاً يـك بـار فـريـدريـك كبير و يك بار هم ناپلئون براى تصرف اين منطقه آمدند كه تا مـسـكو بيشتر نرسيدند. بار سوم هيتلر آمد كه تا چچن امروز بيشتر نرسيد. فقط از 52 ميليون كشته جنگ جهانى دوم 21 ميليون كشته از خود شوروى ها بود. ولى اين بار شما ببينيد 4 هزار كـشـتـه در نـيـويورك و روى هم رفته 300 الى 400 كشته هم در افغانستان دادند. يعنى با يك فـضـاسـازى بـه صورت مجانى ، هارتلند را گرفتند؛ همان هارتلندى را كه بايستى با جنگ اتـمـى (جـنـگ اتـمـى كـه در جـنـگ سرد ترسيم مى كردند براى تصرف هارتلند بود.) از دست شوروى درمى آوردند.
1 ـ 3 ـ 2 ـ دليل اهميت هارتلند براى غرب :
اصولاً اقتصاد مريض (ايالات متحده ) به 3 چيز نياز دارد:
الف ) منابع ارزان مانند: نفت ، گاز، نيكل ، طلا، آهن ، كروم ، مس ، روى و غيره
ب ) نيروى كار ارزان براى تبديل منابع ارزان به كالاهاى مصرفى
ج ) بازار كار مناسب براى فروش توليدات خود.
هـر سـه مـورد مـذكـور پـيـرامـون مـيدان آسياى ميانه وجود دارد. اگر نگاهى به نقشه (جهان ) بيندازيد، خواهيد ديد اولا: تمام منابع عمده زيرزمينى دنيا در منطقه آسيا واقع شده است . ثانيا: كـشـورهـاى آسـيـايـى ارزان تـريـن نـيـروى كـار بـراى تبديل منابع به فراورده هستند.
بـه عـنـوان نـمونه : اتومبيل تويوتايى كه در پاكستان توليد مى شود با مديريت ژاپنى هـاست . منابع آن و نيروى ارزان آن از پاكستانى هاست ، اما مديريت آن با ژاپنى هاست و پس از توليد هم با قيمت تمام شده توكيو به پاكستانى ها مى فروشند! يعنى صدها برابر سود؛ نـه خـبـرى از اعـتـراض كـارگـر ژاپـنـى اسـت نه مشكل آلودگى هواست . تمام اين مشكلات از آنِ پـاكـسـتـان ولى سـودش از آنِ ژاپـن است . لذا آمريكايى ها براى اينكه به آسيايى ميانه نياز دارنـد. لذا مـى بـيـنـيـم وقـتـى ائتـلاف شـمـال مـوفـق بـه تـصـرف كـابـل مى شود جنگ و دعوا بين كشورهاى اروپايى بر سر سهم فرستادن نيرو به افغانستان هم شروع مى شود.
سـومـيـن گـزاره ، بازار مصرف مناسب است . سه ميليارد نفر بازار مصرف در آسيا وجود دارد. يـك مـيليارد و دويست ميليون در چين ، 850 ميليون در هند، 150 ميليون در روسيه ، 150 ميليون در بـنگلادش ، 150 ميليون در پاكستان ، 70 ميليون در ايران ، 70 ميليون در آسياى ميانه و... همين كالاهايى كه در اين منطقه توسط منابع و نيروى كار همين كشورها توليد شده را به خود اينها مى فروشيم و بيشترين سود را كسب مى كنيم .
پـس اوليـن مـسـئله ، رفـع مـشـكـل اقـتـصـادى ، دومـيـن مـسـئله ، كـنـتـرل سـه حـوزه تـمـدنى ايران ، چين و روسيه و سومين مسئله به تعويق انداختن عزيمت روح تمدن (فرهنگ ) از دل غرب و حلول آن در جسد تمدن ديگر است .
نوشته شده توسط پگاه در ساعت 22:31 | لینک  | 

 ـ مشكلات خارج از خاك آمريكا
1 ـ 2 ـ هم گرايى و واگرايى در تمدن غرب
تـمـدن غـرب در دو سـوى اقـيـانـوس اطـلس قـرار دارد. در قسمت شرقى اقيانوس اطلس (قسمت اروپـايـى تـمـدن غـرب ) هـمـگرايى در حال شكل گيرى است ، اما در قسمت غرب آن (در آمريكاى شمالى ) واگرايى صورت مى گيرد.
يـعـنـى اروپـا بـه سـرعـت بـه سـمـت نـزديـك شـدن و هـم گـرايـى حـركت مى كند، و كشورها مـرزهـايـشـان را بـا هـم تـلطـيـف مـى كـنـنـد. پـليـس واحـد، پول واحد (يورو) ارتش واحد، سياست خارجى واحد و... .
آقـاى جـك اسـتـراوا (وزيـر خـارجـه انـگـلسـتـان ) كـه سـال گـذشـته به تهران آمده بود گفت : (براى حمله به افغانستان چهار پايگاه در اختيار ما قرار دهيد). جلوى دوربين به او لبخند زده شد و بعد هم گفته شد ما به آن ها كمكى نكرديم . اخـيـراً يـكـى از مـسـئوليـن قـوه مـجـريـه گـفـت : (خـود آمـريـكـا مـى دانـد كـه اگـر كمك ما نبود مشكل افغانستان حل نمى شد!)
حالا آيا مشكل افغانستان مشكل طالبان بود؟! يعنى در واقع ما با دست خودمان كمكى كرديم تا مشكلى حل شود كه امروز آمريكا بيايد در كنار مرزهاى ما سيستم (سيرين ) و رادارهاى گسترده قرار دهد و به ما از طريق كنترل نظامى فشار مضاعف وارد آورد؟ همين نسبت را امروز ما در عرصه سياست خارجى خودمان با همين وضعيت و همين چارچوب شاهد هستيم .
آقـاى خـاويـر سـولانا (مسئول سياست خارجى اتحاديه اروپا) كه دو هفته گذشته به تهران آمـده بـود. تـقـاضـاهـايـى را بـديـن مـضـمـون مطرح كرده بود: (از حجاب زنان دست برداريد؛ روزنـامه ها را نبنديد؛ به مسئله حقوق بشر توجه داشته باشيد؛ ضمناً جهت حمله به عراق پنج پـايـگـاه در اخـتـيـار ما قرار دهيد.) البته همه با قاطعيت جواب آن را دادند. اما معلوم نيست شايد بـعـداً گـفـتـه شـود: آمـريـكـا مـى دانـد كـه اگـر كـمـك مـا نـبـود مشكل عراق حل نمى شد!
ايـن كـارهـا و سـخنان نسنجيده است كه اين قدر دشمن را جرى مى كند، چرا كه احساس ‍ مى كنند كـه مـا داريـم بـه آن هـا امـتياز مى دهيم . چندى پيش ، سه نفر را كارگزاران و سه نفر را جبهه مـشـاركت و سازمان مجاهدين براى مذاكره [با نمايندگان آمريكا] به قبرس مى فرستند كه هيچ كدام اين ها را هم تحويل نگرفتند. چرا كه آمريكايى ها احساس كردند كه اين ها دارند به آن ها امتياز مى دهند. گفتند بگذاريد تا مقدارى آن ها را بدوانيم ؛ مذاكره از سر ذلت !
اگـر مـا مـى گـويـيـم ، آمريكا شيطان بزرگ است ؛ بنده كه با شيطان درون خودم مماشاتى ندارم بر مبناى كدام مصلحت بنشينم و با اين شيطان مذاكره كنم .
امـروز آن شـعـار مـعروف امام راحل (ره ) (آمريكا شيطان بزرگ است ) را در تمام رسانه هاى غربى ، هنگام پخش تصاوير راهپيمايى هاى مردم غرب پخش مى كنند. اگر در اين رسانه ها دقت كـنـيـد در راهـپـيـمـايـى هـا بـا پـلاكـاردهـايـى مواجه مى شويد كه نوشته است state united" "Bigsatan (ايالات متحده ، شيطان بزرگ ).
شيطان را رجم مى كنند، با او كه مذاكره نمى كنند. اگر اين شيطان بزرگ است . رجم بزرگ نـيـاز دارد. بـا فـرض ايـن كـه بـخـواهـيـم مـذاكـره هـم كـنـيـم . مـذاكره قواعد دارد، 15 الى 20 مدل ديپلماسى براى مذاكره وجود دارد. شما مى گوييد ما همه منابع قدرتمان را كنار بگذاريم و بـا دسـت خـالى بـه پـاى مـيز مذاكره برويم ؟! در قضيه درياى خزر با دست خالى رفتيد و ديـديـد كه از پس آذربايجان و تركمنستان برنيامديد و ما خزر را از دست داديم ! كاملاً (بازى را) بـاخـتـيـم . حـالا بـا هـمـيـن فـرمـول هـا مـى خـواهـيـد در مقابل آمريكا بنشينيد و مذاكره كنيد؟!
غرب مى گويد: اول دست از حزب الله لبنان برداريد! از حماس حمايت نكنيد! ضمناً از حكومت ديـنـى هم دست برداريد! و براى اين كه ما راضى شويم چادر را نيز از سر زنان برداريد! و بعد بياييد مذاكره كنيم !
هـمـيـن افـراد، كتاب هايى در داخل كشور منتشر كردند و به افغانستان نيز فرستادند. آقا به دليل وجود دو گزاره دينى در يك صفحه آن كتاب ، آمريكا به كرزاى دستور داد كه تمام كتاب هايى را كه ايران به افغانستان فرستاده بود جمع كنند و آن ها نيز همه را جمع كردند.
از دو جمله دينى در اين كتاب ها مى ترسند. به عربستان دستور دادند كه بايد فلان صفحه كـتـاب هـاى ديـنـى مـدارس را حـذف كـنـى ! در صـورتـى كـه در مـقابل ، دو هفته پيش يك جاسوس ‍ درجه پنجم آمريكا كه جاسوس مهمى هم نبود، وقتى در قبرس مى خواهد مورد محاكمه قرار گيرد، آمريكا تهديد مى كند كه اگر او را محاكمه كنيد، چنين و چنان مـى كـنـيـم ! خـوب ببينيد، آقايانى كه در داخل فرياد مقابله با انحصارطلبى ، تماميت خواهى ، بـرخـورد تـاليـتـر سـر مـى دهـنـد نـمـى دانـيـم چـرا در عـرصـه روابـط بـيـن المـلل ، بـا وجـود قانون گريزى فراوان غرب ، خواهان برقرارى رابطه (و مذاكره ) با آنها هستند.
در اين 20 ماهه اى كه از دوران دولت جورج دبليو بوش مى گذرد در هر 15 روز يك قانون بين المللى را نقض كرده است ! آن مواردى كه پر سر و صدا بوده است را نيز شنيده ايد؛ خروج از ABM (سازمان جهانى حفاظت از محيط زيست ) بر هم زدن اجلاس دوربان ، خارج شدن از معاهده كيوتو، كه 200 كشور آن را امضا مى كنند اما آمريكا آن را نقض ‍ مى كند.
بـه فـرض هـم شـما با چنين كشورى مذاكره كنيد، چه تضمينى وجود دارد كه پاى تعهداتش ‍ بماند؟ يازده سال فلسطينى ها پاى ميز مذاكره نشستند، چه نتيجه اى عايدشان شد؟ مگر صاحب عـريـق ات ، وقـتـى بـه تهران آمد نگفت (ما اشتباه كرديم كه در مادريد و اسلو با اين ها مذاكره كرديم ) مذاكره با شيطان !
بنابراين تمدن غرب در شرق اقيانوس اطلس (قسمت اروپايى ) شاهد يك همگرايى است . اما بـه قـول آقـاى تـافـلر، تـمـدن غـرب در غـرب اقـيـانـوس اطـلس (آمـريـكاى شمالى ) شاهد يك واگـرايـى اسـت . خـود ايـالات مـتـحـده 54 ايـالت دارد كـه هـمـه ايـن 54 ايـالت خـواهـان تـبـديـل بـه 54 كـشـور مـسـتـقـل هـسـتند؛ كه در اصطلاح علوم سياسى به آن بالكانيزه (منطقه بـالكـان شامل : كروواسى ، بوسنى و هرزوگوين ، مونته نگرو، كوزوو، مقدونيه ، اسلوونى اسـت كـه تـحـت شـرايـطـى ، در گـذشـتـه از هـم جـدا شـدنـد.) شدن مى گويند. لذا معتقدند كه بـالكـانـيزه شدن مبتنى بر گزاره هاى قومى ، نژادى ، مذهبى و... است كه مى شود يك جامعه را با آن تكه تكه كرد.
آقـاى تـافـلر معتقد است كه (بالكانيزه شدن ايالات متحده آمريكا در دستور كار است .) چهار صد گروه راست افراطى در درون اين ايالت ها دست به عمليات هاى خشونت طلبانه براى جدا شـدن مـى زنـنـد. اصـلاً وزارت امـنـيـت داخـلى ـ كـه امـريـكـا در حـال تـاءسـيـس آن اسـت ـ بـراى بـرخـورد بـا القـاعده و بن لادن نيست . دولت در سايه اى كه سـال گـذشـتـه تـشـكيل دادند به خاطر اين است كه ايالت ها به سرعت به سمت واگرايى مى روند.
فـرض كـنيد كه خوزستان ايران بگويد، نفت مال ماست ، به ما چه ربطى دارد كه سيستان و بـلوچـسـتـان عـقـب مـانـدگـى دارد؟ بـايـد خـوزسـتـانِ مـا، يـك كـشـور مستقل شود؛ ما چرا بار عقب ماندگى سيستان و بلوچستانى ها را به دوش بكشيم ؟
اين جمله اى است كه كاليفرنيايى ها مى گويند. كاليفرنيا حدود 30 ميليون جمعيت دارد و به قول خودشان با شخصيت ترين و ثروتمندترين ايالت آمريكاست .(فقط در ايالت كاليفرنيا يـك مـيـليـون و دويست هزار ايرانى حضور دارند. از مجموع ميلياردها دلار ثروت ايرانى هاى مقيم آمـريـكـا دو سـوم آن فـقـط در آن ايالت است .) كاليفرنيايى ها معتقدند كه ما چرا بايد بار عقب ماندگى ايالت (نِبِراسك ا) را به دوش بكشيم . ايالت نبراسكا ايالتى است كه تماماً كشت و ذرع مـى كـنـنـد و هـمـه دنـبـال واگـرايـى هـسـتـنـد. يـك نـمـونـه آن اقـدامـى بـود كـه چـنـد سال پيش جوانى در (اوكلاهما سيتى ) انجام داد و كلى خسارت و تلفات وارد كرد. كانادا هم در آمريكاى شمالى همين وضعيت را دارد.
ايـالت (كـِبـِكْ) كـه فـرانـسـوى زبـان اسـت از ايـالت هـاى ديـگـرش در حـال جـدا شـدن است . يعنى منطقه (وَنكُووِر) يك كشور و (اوتاوا، تورنتو و اِدمونتون ) هم يك كـشـور و از كـِبـِك تـا (هـاليـفـالس ) هـم يـك كـشـور شـود. در سـال 1378 كـه راءى گـيـرى كـردنـد، يـك راءى شـكـنـنـده اى بـراى در كـنـار هـم مـانـدن حاصل شد.
اخـيـراً فرانسوى زبان هاى كانادا از مردم بلژيك درخواست كرده بودند كه بروند و در آن جا اقـامـت بـگـيـرنـد تـا تـعـداد جـمـعـيـت شـان بـيـشـتـر شـود و بـتـوانـنـد زودتـر مستقل شوند.
پـس مـشـكـل سـوم آمـريـكا، بحث هم گرايى در يك گوشه و واگرايى در گوشه ديگر تمدن غـرب اسـت . لذا دسـت بـه ايـن فـرافـكنى ها مى زند و اذهان ملّى و بين المللى را به جاى ديگر مـعـطـوف مـى كـنـد تـا بـتـوانـد بـا اسـتـفـاده از فـرصـت بـه دسـت آمـده تـكـليـف داخل را به گونه اى حل كند.
نوشته شده توسط پگاه در ساعت 22:30 | لینک  | 

چهارم ـ انگيزش :
  آخرين گزاره براى سرمايه اجتماعى را آقاى فوكوياما (انگيزش ) ناميده است . مى گويد: (انگيزش در تمدن غربى و تفكر اومانيستى و مدل فرهنگ ليبراليستى ، حرص و آز است .) در عـلم آمـوزى ، حـرص و آزِ بـيشتر دانستن ؛ در زناشويى حرص و آز شهوت ؛ در فعاليت سياسى حـرص و آز قـدرت ؛ در مـسـاءله اقتصادى حرص و آز بيشتر داشتن (تكاثر ثروت ). بنابراين انگيزش در تمدن غرب ، حرص و آز است .
ا  مـا انـگـيـزش در تـفـكـر بـسـيـجـى بـا مـدل فـرهـنـگـى اش ايـثـار اسـت ؛ چـون پارادايم اگر مـدل نـداشـتـه بـاشـد يـك حـرف بـى ارزش بـيـش نـيـسـت و فـرهـنـگ عـاشـورايـى مـدل مـنـطـبـق بـر ايـن پـارادايـم بـه مـوازات مـدل ليـبـراليـسـتـى است و همه جوانب و شقوق يك مدل را نيز كاملاً داراست . (پـارادايـم ، چـارچـوب تـصـورى اسـت كـه ديـگـران در داخـل آن عـمـل مـى كـنند. الا ن پارادايم براى مردم آمريكاى لاتين ، چين ، ژاپنى ها، افريقايى ها، روس ها و... تفكر (انسان محورى ) است . مدل هم ليبراليستى و اباحه گرى است . اما ما در اين حـوزه پـارادايـم ويـژه داريـم . چـارچـوب تـصـورى مـا (خـدامـحـورى ) در    مـقـابـل انـسـان مـحـورى (اومـانـيـسـم ) اسـت . خـوب ايـن پـارادايـم مـبـتـنـى بـر تـفـكـر امـام راحل را تفكر بسيجى مى گوييم . مدل اين تفكر هم فرهنگ عاشورايى است . الحمد لله دوستان مـا چـنـد سـالى اسـت كـه تـهـيـه آنـاليـز ايـن مـدل را شـروع كـرده انـد و تـا 3 ـ 4 سـال آيـنـده تـكـمـيـل و بـه عـنـوان يـك مـدل كـلان در مـقـابـل مـدل ليـبـراليـسـتـى ارائه خـواهـنـد داد. تـقـريـبـاً تـا ايـن لحـظـه 1350 گـزاره از مدل فرهنگ ليبراليستى احصاء شده كه يكى از اين گزاره ها هم همين بود كه اشاره كردم .
  بـحـث نـگـاه عـلمـى آنـهـا Scientisism (دانش گرايى بدون باور) مى شود. شما مى توانيد پزشك جراح ريه شويد، اما خود شما به ضرر دود سيگار براى ريه باور نداشته باشيد و برويد سيگار بكشيد. در نظر تفكر خدا محور اين گونه علم مد نظر نيست بلكه معرفت مهم است .
   دكتر شدن در اين فرهنگ مهم نيست بلكه حكيم شدن مهم است . (الحكمة ضالّة المؤ من ) لذا تك تـك مـؤ لفـه هـا، تـعـريـف شـده و مـصـاديـق و مـعـادله هـايـش آخـريـن مراحل خود را براى ارائه به جامعه علمى مى گذراند.)
   همه رفتار امام حسين در ايثار خلاصه مى شود. لذا همه رفتار يك انسان بسيجى نيز در ايثار خلاصه مى شود. (يعنى من نباشم تا شما باشيد.)
   يعنى همان كارى كه امروزه در سرزمين هاى اشغالى فلسطين رخ مى دهد.
  امروزه در سرزمين هاى اشغالى به هر فلسطينى به مثابه يك بمب متحرك نگاه مى كنند. به گـونـه اى كه روانى شده اند! 220 كلاهك اتمى دارند اما برايشان امنيت نمى آورد. و با توجه بـه ايـن كـه فـلسـطـيـنـى هـا در زمـان عـمـليات استشهادى لباس اسرائيلى به تن دارند، به خـودشـان هـم بـه مـثـابـه يك بمب متحرك نگاه مى كنند. چون فلسطينى معتقد است ، من نباشم تا ديگرى باشد.
   بـرخـلاف تـمـدن غرب كه مى گويد (شما نباشيد تا من باشم .) آمريكا مى گويد ديگران نباشند، همه چيز با من تعريف مى شود. (در تمدن غرب ايثار اصلاً جايى ندارد).
  نـقـطـه ضـعف استراتژى آمريكا اين است كه بايد جورى تاكتيك ها طراحى گردد كه فقط از طـرف مـقابل تلفات گرفته شود. چون آن ها قرار است نميرند. وقتى ما 4 نفر شهيد مى دهيم ، افـتـخـار كـرده و مـى گـويـيـم ايـن هـا زنده شده اند. اما وقتى 4 نفر آمريكايى كشته مى شوند، نگران تبعات روانى اش هستند. آقاى (فرانسيس فوكوياما) استراتژيست ارشد بنگاه رند در كـتـاب (پـايـان نـظـم و فـروپـاشـى عـظـيم ) خود با آمار و ارقام ثابت مى كند كه ، در غرب سرمايه اجتماعى وجود ندارد و آمريكا بايد مترصد بازسازى سرمايه اجتماعى اش باشد.
   حـالا هـمـيـن حـرف هـا را دوسـتـان مـا در بـيـانـيـه نـهـايـى جـبـهـه مـشـاركـت عـليـه داخـل كـشـور اعـلام مـى كـنند: (ما در حال فروپاشى اجتماعى هستيم ، ما سرمايه اجتماعى نداريم و...)! تصميم مى گيرند ما را با اين حرف ها خلع سلاح كنند كه مثلاً، اين حرف ها گفته نشود. در صـورتـى كـه اصـلاً مـا بـا مـشـكـل سـرمـايـه اجـتـمـاعـى روبـرو نـيـسـتـيـم . اگـر هـمـان فرمول 5 درصد را بپذيريم كه اگر كسى 5 درصـد سـرمايه اجتماعى داشته باشد مى تواند بقيه جامعه را بازسازى كند. ما امروز بيشتر از 5 درصد سرمايه اجتماعى در اختيار داريم .
   فقط ثبت نام كرده هاى بسيجى ما 5 ميليون و هفتصد هزار نفر هستند. يعنى در واقع 5 ميليون و هـفـتـصـد هـزار نفرى كه عمدتاً سلامت جسمى دارند. سلامت روحى و روانى و اخلاقى آن ها هم به حـدى اسـت كـه به ندرت شما بسيجى را پيدا مى كنيد كه سيگار بكشد بلكه يك پليس درونى دارد كه خودش را كنترل مى كند. چرا كه شاخص هايى كه بايد به سمت آن حركت كند تزكيه و تـهـذيـب نـفـس اسـت . بـنـابـرايـن روز بـه روز بـيـشـتـر خـودشـان را كنترل مى كنند.
   سـومـيـن ويـژگـى اش ايـن اسـت كـه عـمـومـاً بـسـيـجـى ، مـسـئوليـت پـذيـر اسـت . دنـبـال ايـن است كه زودتر ازدواج كند. پس قدرت زاد و ولد دارد. چهارمين گزاره آن اين است كه قـدرت ايثار دارد. انگيزش فرهنگ بسيجى ايثار است . اگر مى گوييم در لبنان سه هزار نفر در سـال 1982. م بـراى عـمـليـات شـهـادت طـلبـانـه ثـبـت نـام كـردنـد و تـا بـيـرون رانـدن اسـرايـيـل ، بـيـشـتر از 320 نفر نوبت شان نشد. و اگر (شيخ احمد ياسين ) رهبر حماس ‍ مى گـويد (ما 5 هزار نفر براى عمليات شهادت طلبانه ثبت نام كرده ايم و (به طور ميانگين ) هر 24 سـاعـت يـك نـفـر عـمـليات مى كند و هنوز هم 500 ـ 600 نفر نوبت شان نرسيده است ؛ امروز اگـر مـا فـراخـوان عـمـومـى كـنـيـم ، حـداقـل دو مـيليون از اين 5 ميليون بسيجى ، براى عمليات استشهادى ثبت نام مى كنند، اين جراءت ايثار جامعه ما را مى رساند.
بـا هـمـيـن مشكلات همين جوانان دارند ازدواج مى كنند. غير از ازدواج هاى گروهى در دانشگاه ها، تـعـداد زيـادى دانشجو هم هستند كه تا آخر هر ترم ازدواج مى كنند. بله در همين دانشگاه كه الا ن 63 درصـد آن را خـانـم هـا تـشـكـيـل مـى دهـنـد، البـتـه خـانـم هايى هم پيدا مى شوند كه دانشگاه را محمل ارتباطات نامشروع قرار داده اند، اما حجم دانشجويان سالم ما بى سابقه است .
مـا در سـال گـذشـتـه 94 اردوى دانـشـجـويـى داشـتـيـم ، امـا امـسـال قـريـب 280 اردوى دانـشـجـويـى داريم كه تمام اين ها از ما براى سخنرانى دعوت كرده بـودنـد كـه مـا 45 مـورد آن را تـوانـسـتـيـم انـتـخـاب كـنـيـم تـا در طـول تـابـسـتـان بـرويم . در هر كدام از اين برنامه هاى اردويى دانشجويى ، با 600 ـ 700 الى 1000 نـفـر دانـشـجـويـى مـواجه مى شويد كه با انبوهى از سؤ الات مواجه هستند. و كاملاً پـويـا و با نشاطاند. نصف آن ها را دختران محجّبه و نصف آنها را پسرانى كه هزار و يك شور در سر دارند تشكيل مى دهند.
اصـلاً وضـعـيـت مـا بـه آن مـعـنـا نـيـسـت كـه بـا فـروپاشى اجتماعى مواجه باشيم . بعلاوه ، حـداقـل 5 مـيـليـون و هـفتصد هزار حزب اللهى داريم كه نيامده اند ثبت نام كنند و كارت بسيجى داشـتـه بـاشـنـد، ايـن مـى شـود در حـدود ده مـيـليـون نـفـر و مـا حـداقـل ده ميليون نيز متدينين دينى ديگرى نيز داريم كه اين ها ساز و كارهاى رفتار پرتحرك حـزب اللهـى را بـرنـمـى تـابند، ولى هنگامى كه كشور را در خطر جدّى ببينند همه در صحنه حاضر مى شوند. پس اين تعداد به بيست ميليون نفر رسيد.
آن جـايـى كـه امـروز در تـهـران بـه نـام پـل نـصـر نـامـيـده مـى شـود. ولى هـنـوز مـردم آن را پـل گـيـشـامى نامند. در سـال هـاى اول انـقلاب تپه بود و جوان ها در آن جا موتورسوارى مى كردند. جوان هايى كه هر كـس آن هـا را ديـده بود مى گفت همين جوانانِ رپ امروزى بودند. اما شهيد چمران به سراغ آن ها مـى رود و بـه آن هـا مـى گـويـد: (مـا الا ن درگير جنگ شده ايم و شديداً به موتورسوار نياز داريـم .) تـعـداد ايـن جـوانـان حـدوداً 43 نـفـر بـود كـه در هـمـان لحـظـه بـه شـهـيـد چـمـران قـول مـى دهـنـد بـه جـبـهـه بـيـايـنـد. و بـه جـبـهـه مـى رونـد و پـس از دو سال جنگ چريكى و دلاورمردانه ، هر 43 نفر آن ها به شهادت مى رسند.
يعنى همان افرادى كه تك چرخ مى زدند و آن جا از تپه ها بالا مى رفتند و هر كس آن ها را مى ديـد مـى گـفـت يـك مـشـت افـراد لااُبـالى هستند؛ كسانى كه نه حزب اللهى بودند، نه بسيجى بودند و نه متدين ، بلكه جوان هايى بودند كه كارشان موتور سوارى بود، همه آن ها در زمان نياز جنگ آمدند و مهم ترين كارهاى دو سال اول جنگ را كه سيستم ارتباطى و مخابراتى و پيك ما شـكـل نـگـرفـتـه بـود، كـار پـيك را انجام دادند، كار شكار تانك را انجام دادند و يكى يكى در محورهاى مختلف به شهادت رسيدند.
خيلى از جوان هايى كه امروزه نيز در خيابان ها هستند همين قدرت ايثار را دارند. پس ما نزديك 30 مـيـليـون نـفـر مـتدين ، بسيجى و حزب اللهى داريم . بنابراين مى بينيم كه يك بخشى از افراد جامعه ما نيز اين گونه هستند. يعنى زمان آن كه برسد، آن قدر خالص مى شوند كه به شهادت مى رسند و بنده رفوزه آن ميدان مى شوم ! پس وضعيت امروز ما به اين معنا نيست كه با فروپاشى اجتماعى روبرو هستيم .
ضـمـنـاً اين حرف ها هم نمى تواند دست و بال ما را ببندد كه نگوييم فسق و فجور در جامعه بـالاسـت . بـله ، ضـعـف مـديـريـت بـالاسـت ، دعـواى سياسى بالاست . اين كه مى گوييم وضع سـرمـايه اجتماعى ما خوب است دليل نمى شود كه بگوييم بالا رفتن حجم بى بند و بارى در اقصى نقاط كشور مهم نيست !
لذا سـرمايه اجتماعى ايالات متحده آمريكا در پايين ترين حد خودش قرار دارد پس از يك طرف سرمايه اجتماعى نيست و از سوى ديگر مشكل بحران اقتصادى و سرمايه اقتصادى هست . جمع اين دو كافى است تا يك اجتماع ملى را به زانو درآورد.
نوشته شده توسط پگاه در ساعت 22:29 | لینک  | 


سوم ـ قدرت زاد و ولد:
  سـومـيـن گـزاره در مـسئله سرمايه اجتماعى ، قدرت زاد و ولد است . انسان غربى قدرت زاد و ولد ندارد. باز برخى از دوستان مدرنيسم ما اعتراض كردند؛ به برخى نمايندگى هاى صدا و سـيـمـا كـه ، شما چه اصرارى داريد حتماً آن قسمت تمدن غرب را در رسانه هاى خودمان معرفى كنيد؟
  يـكـى از خـبـرنـگـاران گـفـت : (در يك كشور كوچك اروپايى مانند بلژيك با 30 ميليون نفر جمعيت ، 14 ميليون قلاّده سگ در درون خانواده ها نگهدارى مى شود! 14 ميليون عنصر همراه انسان !
  انـسـانـى كـه نـمـى تواند انسش را از طريق الفت و دوستى با همنوع خودش جبران ، آن را از طريق نگهدارى حيواناتى مانند سگ و گربه تاءمين مى كند!
در خـانـواده سـنـتـى (قبيله اى ) عموماً پدر و مادر، فرزندان ، پدربزرگ و مادر بزرگ با هم زندگى كرده ، فرزندان را پدر بزرگ و مادر بزرگ نگهدارى و بزرگ مى كنند. احياناً اگر مـشـكـل خـانـوادگـى هـم دارنـد، ريـش سـفـيـدى و گـيـس سـفـيـدى اسـت كـه آن را حل مى كند، به گونه اى كه عموماً پاى هيچ كس به كلانترى باز نمى شود.
خـانـواده قـبـيـله اى (بـه قـول آقـاى تـافـلر، مـوج اولى ) در خـانـواده مـدرن بـه شكل خانواده هسته اى درآمده است . در يك سوئيت 50 ـ 60 مترى پدر و مادرى با دو الى سه بچه زنـدگـى كـرده و ديـگـر پـدر بـزرگ هـا و مـادر بـزرگ هـا بـراى عـروس قابل تحمل نيسند و بدين جهت غالباً به خانه سالمندان برده مى شوند و اسم آن را به    عنوان يك پديده مدرن (!)، سراى سالمندان مى گذارند.
   صـبـح كـه هـر دو به سر كار مى روند، بچه ها را به مهد كودك مى سپرند تا كسى تربيت كـند كه خودش هنوز تجربه زندگى خانوادگى ندارد! اكثر خانم هايى كه در اين مهدها مربى هـسـتـنـد، هـنـوز ازدواج نـكـرده انـد. بـعـد هـم مـسـئله انـشـقـاق نسل ها را مطرح مى كنيم . در صورتى كه اين از ويژگى هاى جامعه توسعه يافته مدرن است . حالا هم تمام مشكل اين نيست . خانواده پست مدرن يا خانواده موج سومى يك خانواده تك والدينى است .
   خـوش بـخـتـانـه هـر وقـت مـا مـى خـواهـيـم ايـن مـسـئله را مـطـرح كـنـيـم ، سريال پليسى (ناوارو) را از تلويزيون پخش مى كنند. ناوارو نماد شخصيت يك انسان طبقه متوسط است . يك انسان پليس در پاريس (مهد ليبراليسم ) كه داراى خانواده تك والدينى است . يعنى خودش و تنها دخترش به تنهايى زندگى مى كنند.
از زمـانـى كـه ايـن سـريـال شـروع شـده (حـدوداً 5 سـال پـيـش ) و دخـتـرش كـوچـك بـوده تا حالا كه بزرگ شده و درسش هم تمام شده و مى خواهد دنـبـال بـازار كـار بـرود، بـه عـنـوان يـك كـاراكتر شخصيتى است كه كارگردان به طور عمد درصدد معرفى آن بوده است .
   حالا بچه اى كه نمى داند مادر يعنى چه ، اگر ازدواج كند مادرى نيست كه او را (در امر ازدواج ) راهـنمايى كند. بچه هايش نه عمّه و عمو دارند و نه دايى و خاله و... . اين خانواده تك والدينى يا موج سومى است .
  سـريـال هـايـى كـه طـى ده سـال گـذشـته از تلويزيون ايران پخش شده است عموماً به اين شـكـل بـوده اسـت . حـداقـل 20 سريال را مى توان نام برد كه تك والدينى بوده است . و عموماً ازدواج كـرده و مـطـلقـه بودند. همه هم يك بچه داشتند و بحرانشان هم در خانه و با همان بچه بـود. ايـن اتفاقى نيست . يك فيلم نيست . بلكه يك واقعيتى به نام خانواده تك والدينى يا موج سـومـى اسـت . ديگر در اين جا تحمل نسل قبلى (پدر بزرگ و مادر بزرگ ) مطرح نيست . بلكه در ايـن جـا ايـن زن و شـوهـر هـسـتـنـد كـه يـكـديـگـر را تـحـمـل نـمـى كـنـنـد! لذا مى بينيم 14 ميليون قلاده سگ در خانه ها، فقط در كشور كوچكى مانند بـلژيـك يـافـت مـى شـود. ايـن جـاسـت كـه فـرسـايـش ‍ سـرمـايـه اجـتـمـاعـى در جـايـى مثل آمريكا و در مسئله زاد و ولد خودش را نمايان مى كند.
  انگلستان نيز در هفته گذشته (21 مرداد 1381) به جرگه پيرترين كشورهاى دنيا پيوست . رقـم بـالاى 60 سـال در كـشـورهـاى غربى بسيار زياد است . لذا چون زاد و ولد پايين است . تـعداد سالمندان آن ها بسيار بالاست . بى دليل نيست كه كانادا سالانه 400 هزار نفر، سوئد 200 هزار نفر، استراليا 550 هزار نفر جوان جذب مى كند. اين ها كسرى جمعيت دارند.
  آقـاى هـانـتـيـنـگـتـون گـفـت : (بـايـسـتـى ايـن جـنـگ تـا سـال 2020. م طـول بـكـشد. تمدن اسلامى تا سال 2020. م جمعيت اش راكد خواهد شد. آن زمان ديـگـر پـتـانـسـيل جوانى براى نيروهاى اصول گرا و بنيادگرا در اين تمدن (اسلامى ) وجود نخواهد داشت .)
  نـگـران ايـن هـسـتـنـد كه تمدّن اسلامى قدرت زاد و ولد دارد و اين ها قدرت زاد و ولد ندارند؛ تـوليـد سـرمـايـه اجـتـماعى ندارند. در تمدن غرب ، مرد و زن جوان مسئوليت پذير نيستند تا تـشـكـيـل خـانـواده دهـنـد. وقـتـى خـانـواده تـشـكـيـل نـشـد، فـرزنـد خـوبـى هـم تشكيل نمى شود.
  اگـر مـا انـسـان آرمـانـى انـقـلاب اسـلامـى را شـهـيـد فـهـمـيـده و دكـتـر طـبـاطـبـايـى خردسال مى گيريم ، اين ها عمده شقوق شخصيتى شان به خانواده برمى گردد نه به اجتماع .
   ما در جنگ تحميلى 220 هزار شهيد داديم . 200 هزار اين ها وصيت نامه دارند برويد و ببينيد كـدام يـك از ايـن ها به خاطر پول ، نان ، آب و اين جور چيزها به جبهه و جنگ رفتند، جنگيدند و شـهـيـد شـدنـد، از اول تـا آخـر ايـن وصـيـت نـامه ها، آيه ، حديث ، توصيه به تبعيت از ولايت ، توصيه به پايبندى ارزش هاى دينى و اسلامى است .
   در سال 60 ـ 61 كه رزمندگان پس از برگشت از جبهه به ديدار خانواده شهدا مى رفتند، يك بـار مـا به اتفاق همرزمان شهيد به برخى از روستاهاى بهبهان رفتيم . ما به خانه يك شهيد نـرفـتيم كه دو تا اتاق داشته باشد! توى روستاها، پدر و مادر شهيدى در يك اتاق زندگى مـى كـردند. اما امروزه ، پدر و مادر دكترى داريم كه با داشتن يك بچه ، دو نفرى در تربيت آن عاجز مانده اند، به شكلى كه آرزو مى كنند، يك روز خبر مرگ او را بشنوند؛ چون از دست او به تنگ آمده و در تربيت آن عاجز شده اند!
  يـك جـفـت آدم بـى سـواد چـگـونـه كـسـانـى را تـربـيـت مـى كـنـنـد كـه پـس از 10 ـ 15 سـال وقـتـى اسـتخوان هاى شكسته شان مى آيد، آن فضاى عطرآگين را در جامعه ايجاد مى كند؟ غـيـر از سـلامـت نـطـفه ، لقمه و شير و باورهاى عميق دينى اين آدم هاست ؟! اين ها معرفت دارند، ساينس (Science) از حيث سواد و سودن و سياه كردن ندارند.
  پـنـاه مـى بـريـم بـه خدا (من علمٍ لا ينفع ). معلوم نيست از اين همه علمى كه در دانشگاه ها مى خـوانـيـم كـدام يـك به مبناى معرفت ما تبديل مى شود! من به دوستان جامعه شناسم توصيه مى كنم كه تحقيق كنند و ببينند چند درصد از پدر و مادرهاى اين 200 هزار شهيد با سواد بودند. ما برخى از معيارهايمان را گم كرده ايم !
نوشته شده توسط پگاه در ساعت 22:28 | لینک  | 


2 ـ 1 ـ سرمايه اجتماعى
  مـشـكـل دوم در خـاك آمـريكا، پس از مشكل اقتصادى ، مسئله سرمايه اجتماعى است . شما اين سالن (تجمعات ) را در نظر بگيريد. يك منبع به نام منبع عمرانى ، يك منبع به نام منبع تجهيزاتى و يـك مـنـبع به نام منبع مالى و بالاخره منبع چهارمى هم به نام منبع نيروى انسانى داريد؛ و آن فـردى اسـت كـه مـى خـواهـد ايـن سـالن را اداره كند. در اين حالت اگر به منبع نيروى انسانى تـوجـه ويـژه كـنـيـد، مـنابع تجهيزاتى و عمرانى و مالى شما را هم خود نگهدارى مى كند. پس منابع انسانى اولويت دارند.
  در مـسـئله سـرمـايـه اجـتـمـاعـى هـم ايـن مـوضـوع مـصـداق دارد. يـعـنـى مـنـابـع زيـرزمـيـنـى مـثـل نـفـت ، گـاز، نـيـكـل ، مـس ، آهـن ، طـلا و... ايـن هـا منبع هستند. اگر كارخانه ها، پتروشيمى ، پـالايـشـگـاه هـا و سـايـر تـاءسـيـسـات را داشـتـه بـاشـيـم و ايـن مـنـابـع را احـصـال كـرده و تبديل به فرآورده كنيم و اين فرآورده ها را بفروشيم (صاحب سرمايه خواهيم شد) به اين ساز و كار سرمايه گويند.
يـك بـار نـفـت را بـه صـورت خـام مـى فـروشـيـم و يـك بـار نـفـت را تبديل به فرآورده كرده و فرآورده ها را مى فروشيم . اين كار تا 500 درصد (پنج برابر) امـكـان سـودآورى دارد. سـرمـايـه اجـتـمـاعـى هـم بـه هـمـيـن شـكـل اسـت . شـمـا مـمـكـن اسـت يـك روز مـنـابـع انـسـانـى داشـتـه بـاشـيـد، (مـا در حال حاضر 30 ميليون جوان زير 25 الى 30 سال داريم كه اين منابع انسانى است . و حكم چاه هـاى نـفـت را دارد) ارزش ايـن مـنـابـع انـسـانـى در ايـن اسـت كـه بـتـوانـيـم آنـهـا را تـبـديـل بـه سـرمـايـه اجـتـمـاعـى كـنـيـم . يـعـنـى در قـالب تـشـكـل هـايـى گـردآورد و اجتماعاتى را به وجود آورد. و اين اجتماعات را ساماندهى كرد كه در نهايت به جنبش هاى اجتماعى منتج شود.
  جـنـبـش اجـتـماعى جوانان ، جنبش اجتماعى دانش آموزى ، جنبش اجتماعى دانشجويى ، جنبش اجتماعى اسـاتـيـد و... ايـن اتـحـاديـه هـايـى كـه بـه وجـود مـى آيـد، بـايستى محيطى باشند همچون آن پالايشگاه ، همچون آن سيستم پتروشيمى ، كه اين منبع انسانى را در آن چاه بپروراند. هر جامعه اى كه حداقل پنج درصد سرمايه اجتماعى داشته باشد، مى تواند حفظ شود.
آقـاى (فـرانـسـيـس فـوكـويـامـا) مـعتقد است كه ايالات متحده فاقد حتى پنج درصد سرمايه اجتماعى است . پس اگر كسى 5 سرمايه اجتماعى داشته باشد، مى تواند آن 95 را نيز به حركت درآورد.
1 ـ 2 ـ 1 ـ ويژگى هاى سرمايه اجتماعى
  اول : سلامت جسمى ؛ هر اجتماع فعال و مؤ ثر بايد از سلامت جسمى برخوردار باشد.
  دوم : سـلامـت روحـى ، روانـى و اخـلاقـى ؛ همانطورى كه مى دانيد، اگر كسى مثلاً قطع نخاع بـاشـد، ايـن شـخـص ديـگـر تـوليـد كـنـنـده نـيست و فقط مصرف كننده است . چرا كه مرتب به رسـيـدگـى نـيـاز دارد. در سـلامـت روحـى ، روانى و اخلاقى هم اين مسئله صدق مى كند. مثلاً ساده ترين نوع فرسايش اجتماعى در عدم سلامت روحى ـ اخلاقى افراد معتاد است . يك معتاد دوازده نفر را اسـيـر خـودش مـى كـنـد. مين ضد نفر را به گونه اى مى سازند كه در ميدان جنگ وقتى كسى روى آن رفـت ، فـقـط پـاى او را قـطـع كـنـد ولى آن را نكشد! چرا؟ چون در آن ساعت درگيرى ، بـراى كـسـى كـه مـيـن را كـار گـذاشـتـه حـذف نـيـروهـاى مـقـابـل مـد نظر بوده است . يعنى يك نفر مجروح مى شود، دو نفر مى بايست آن را از ميدان خارج كنند. بنابراين با اين كار 3 نفر از حريف حذف مى شود.
  فرسايش سرمايه اجتماعى هم بدين گونه است . آن كه مجروح شد، به يك طرف ؛ يعنى آن كسى كه معتاد است اصلاً مطرح نمى باشد، اما خود اين فرد معتاد، 12 نفر آدم سالم را زمين گير مـى كـنـد، 3 نـفـر در مـيـان خـانواده ، برادر، خواهر و همسر فرد معتاد كه به لحاظ نزديكى با شـخـص مـعـتـاد زمـيـن گـير مى شوند. مثلاً در ازدواج اگر بفهميد برادر شخصى معتاد است با او ازدواج نـمـى كـنـيـد. بـدين ترتيب عملاً يك شخص سالم ، فرسوده شده است . يا اگر بخواهيد جـايـى اسـتـخـدام شـويـد و يـا... بـه همين ترتيب (و حتى نزديكان اين شخص ممكن است به علت نـزديـكـى بـا فـرد مـعـتـاد، خـود نـيـز بـه اعـتـيـاد يا فساد و فحشا كشيده شوند) پس اين يعنى فـرسـايـش اجـتماعى در افرادى كه پيرامون آنها هستند. ولى 9 نفر نيز در بدنه مديريتى يك كـشـور، يـك پـليس ، يك قاضى ، يك زندان بان ، يك متخصص بهزيستى ، يك مدير براى اداره كـردن افـراد مـخـتـلف سـيـسـتـم هـا و غـيـره ، نـيـاز اسـت تا جلوى اين اعتياد را بگيرند و اعتياد را كنترل كنند.
  ايـن 9 نـفـر افـرادى هستند كه صرفاً مصرف كننده اند و نه توليد كننده ، يعنى تمام اين ها ماشين ، اتاق كار، آب ، برق و ابزارهاى متفاوتى را نياز دارند تا بتوانند وظيفه شان را انجام دهند. بهترين آدم هاى جامعه ما، پزشك ، قاضى ، فرماندهان پليس و... مى شوند. در صورتى كه اين ها توان از دست رفته مى باشند كه يك ملت براى ايجاد نظم و امنيت در جامعه خود، آنها را از دست مى دهد.
بـه واقع وقتى ما انسان آرمانى را تعريف نمى كنيم ، و نسبت به آن حركت نمى كنيم ... من يك مثال بزنم :
  فـرض كـنـيـم دكـتـر مـحـمـد حـسـيـن طـبـاطـبـايـى (حـافـظ خردسال كل قرآن مجيد) انسان آرمانى انقلاب اسلامى است . آيا اين فرد خيلى نيازمند پليس است ؟ آيا اين فرد خيلى نيازمند قاضى است ؟ نياز به عنصر بهزيستى دارد؟
   ايـن نـوع تـربـيـت نـه به بخش نبوغ شخصيتى اين فرد و نه به شخصيت آرمانى اين نبوغ مـربـوط مـى شـود، بـلكـه ايـن سـلامـت نـفـس ، 2 يـا 3 نـسـل قـبـل از ايـشـان يـعـنـى سـلامـت نـطـفـه ، شـيـر و لقـمـه نـسـل هـاى قـبـلى ايـشـان بـوده است كه چنين شخصى را (با اين ويژگى ها) تربيت كرده است . بنابراين خيلى از اين زمينه ها به نبوغ فرد بر نمى گردد. خيلى از افراد، نابغه هستند ولى زمينه تزكيه در آنها نيست ، بلكه از قبل در آنها شقاوت است .
  لذا توجه به انسان از بنيان گم شده است . (هيومَنيسم ) (انسان محورى و اومانيسم ) ذاتيّت فـرهـنـگـى تـمـدن غـرب اسـت . لذا از ابـتـداى شـكـل گـيـرى روحـيـات و اخـلاق انـسـان (قـبـل از ازدواج ، ازدواج ، بـاردارى ، نـوزادى و...) غـافـل مـى شـود و در ادامـه مـى خـواهـد بـا سـيـسـتـم هـاى كنترل كننده جلوى آن را بگيرد يا حداقل آن را كنترل نمايد.
  مـا هـم (مـتـاءسـفـانـه ) هـمـيـن كـار را مـى كـنـيـم . يـعـنـى از اول اجـازه مـى دهـيـم فـسـق و فجور زياد شود؛ و به مسئله لقمه (كه امروز چقدر در جامعه شبهه ناك وجود دارد) زناى ذهنى ، سلامت نطفه و شير و غيره توجهى نمى كنيم . و بعد وقتى جوان ما بـه 18 يـا 20 سـال رسيد، مى گوييم چرا رو به خدا نمى ايستد؟ چرا شقاوت دارد؟ و... سپس بـراى تعديل يا جلوگيرى از آن نيز نيروى پليس و امكانات بازدارنده را افزايش مى دهيم ! و براى رفع تمام مشكلات از اين زاويه وارد مى شويم .
فـردى كـه مـى تـوانـد مـعلم اخلاق خوبى شود، سياستمدار خوبى شود، مدير خوبى شود، پـليـس مـى شـود. پـزشك ، قاضى ، زندان بان ، و... همه اين ها محترمند، اما تمام اين ها مصرف كـنـنـده انـد. عـوارض را گـذاشـتـه ايم به وجود بيايد و اين ها را قرار داديم تا اين عوارض را كـنـتـرل كـنـند. هيچ وقت به ذاتيات توجه نكرديم . بلايى كه سر تمدن غرب آمده ، به خاطر غفلت از ذاتيات و چسبيدن به عوارض است .
غـربى كه ادعا مى شود غرب فلاسفه است . به هيچ وجه غرب فلاسفه نيست . بر فرض هم كـه غـرب فـلاسـفـه بـاشـد، بـين نومن و فنومن (بين آن نفس الامر و ذاتياتى كه آقاى كانت مى گـويـد بـا پـديـده هـا) تـمـدن غـرب بـه فـنـومـن (پـديـده هـا) مـتـصـل شـده است . به همين دليل هم زوال آن جدى است . چه يك نفر معتاد داشته باشد چه ده نفر، بـايـسـتى يك سيستم پليسى گسترده ، سيستم قضايى ، سيستم بهزيستى سيستم بهداشتى و مـديـرانـى در ستادهاى مبارزه با مواد مخدر به كار گيرد و تعداد انبوهى از مديران را بگذارد، بـه جـاى ايـن كـه كـار آفرينى كنند، توليد كنند، و صنعت را بسط و توسعه دهند، به رفع مـشـكلات و معضلات اجتماعى بپردازند. اين را فرسايش سرمايه اجتماعى گويند كه يك قلم آن مواد مخدر بود.
(كـاپـلان ) و (سـادُوك ) دو تـن از مـتـخـصـصـيـن روان شناس و پزشك غرب هستند كه كتاب هـايشان منبع و مرجع اصلى رشته روان پزشكى در دانشگاه هاى دنيا و حتى ايران است . اين دو كـارشـناس 94 بيمارى روان تنى را فهرست مى كنند كه بر اثر اختلالات جنسى به وجود مى آيد.
  اخـتـلال جـنـسى اين است كه كسى از نظر قدرت جنسى سلامت نداشته و منحرف باشد. يكى از ايـن 94 بـيـمـارى روان تـنـى ، ايـن اسـت كـه ديـگـر فـرد از طـريـق عـمـل جـنـسـى بـا جـنـس مـخـالف ارضـاء نـمـى شـود؛ و فـقـط بـايـد انـجـام ايـن عمل را در بين دو نفر ديگر ببيند تا ارضا شود!
  بـعـد در هـمـان حـوزه تمدنى شما مى بينيد كه يك باره ده ها و بلكه صدها هزار فيلم مستهجن پُرنُو، توليد مى شود. اين بحث ها در جامعه كنونى ما حريم ممنوع دارد؛ و عموماً وقتى وارد اين بـحـث هـا مـى شـويـم دوسـتانى كه مى خواهند تخطئه كنند مى گويند: (نمى دانيم شما چرا تا سراغ غرب مى رويد، سراغ برهنگى آن مى رويد؟!)
   برهنگى و برخورد اين چنينى با مسائل ، صورت ظاهر آن تمدن است . نمادى است كه بالاخره بـشر آن جا به اين رسيده است . دانشجويان ما در يك تحقيق دانشگاهى از 1981. م تا 1998. م در (سـويـشـال آفـيـس ) (office sociol) از دفـتـر مـعـاونـت اجـتـماعى FBI به طريق اينترنت فـهرستى از فيلم هاى مستهجنى را كه آن جا به ثبت رسيده شده اخذ كردند كه 26 هزار و 400 مـورد فـيـلم سينمايى مستهجن سِكسى به ثبت رسيده بود! ما در مفاد فقه شيعه شرعاً ديدن چنين تـصـاويـرى را حـرام مـى دانـيـم . فـرض كـنـيـد يـكـى از دلايـل فـقـهـى آن ايـن اسـت كـه (انسان در اثر ديدن تصاوير اين چنينى به جايى مى رسد كه ديـگـر بـراى ارضـاى خـودش ‍ نـمـى تـواند عمل جنسى انجام دهد، بلكه بايد حتماً تصاوير را بـبـيـنـد تـا اشـبـاع و ارضـاء شـود.) يـعـنـى همان موضوعى كه در اواخر قرن بيستم ، آقايان كاپلان و سادوك به آن رسيده اند!
  سـالانـه هـاليـوود 900 فيلم توليد مى كند. اما توليدات پرنو به صورت رسمى كه در FBI ثـبـت شـده اسـت . تـا اگـر احـيـانـاً كـسـى كـپـى يـا جـعـل كـرد بـتـوانـنـد بـا آن بـرخـورد كـنـنـد. فـقـط در خـاك آمـريـكـا 26 هـزار و 400 مـورد از سـال 1981. م تـا سـال 1998. م بـوده اسـت . (كـه مـتـاءسـفـانـه تـعـداد قابل توجهى از آن ها، وارد شبكه ويدئوئى زيرزمينى كشور ما نيز شده است .)
  انـسـانـى كـه در آن تـمـدن عـادت دارد از طريق ديدن اين فيلم ها ارضا شود، اين ديگر انسان تـوليـد كـنـنـده اى نـيـسـت و سـرمـايـه اجـتـمـاعـى مـحـسـوب نـمـى شـود. مـثـل مـعـتـاد نـيـست كه تا قيافه آن را ديديم تابلو باشد. ستاد مبارزه با مواد مخدر داريم ولى سـتـاد مـبـارزه بـا ايـن نـوع بـيـمـارى هـا را نـمـى شـود تشكيل داد.
اخـيـراً در غـرب مـانـنـد رينگ مشت زنى كه دو نفر مى روند و مشت زنى مى كنند و افرادى براى تـمـاشـا دور تـا دور آن مى نشينند، پيست هاى (فحشايى ) را درست كرده اند كه افراد بليت مى گـيـرنـد و عـلناً و از نزديك مى روند و تماشا مى كنند. اين ها مصداق بارز قوم لوط هستند. مگر قوم لوط چه ويژگى هايى داشت ؟
   هـمـان طـور كـه در خـبـرهـا شنيديد طى اين دو روز اخير دفاتر نمايندگى هاى خارج از كشورِ صـدا و سـيـمـا در تـهران نشستى داشتند. يكى از خبرنگاران دفتر نمايندگى صدا و سيما (در آلمـان ) مـى گـفـت : (ايـن هـا هـفته گذشته جشن و كارنوالى داشتند كه 400 هزار نفر زن و مرد كـامـلاً بـرهـنـه يـك فاصله 40 كيلومترى را در اين جشن راهپيمايى مى كردند!) ما چگونه اين را مـنـعـكـس كـنـيـم كـه غـرب يـعـنـى چـه ؟! غـرب بـه جـايـى رسـيـده اسـت كـه هـر دو سـال يـك بار كارنوالى دارد كه از تمام اروپا جمع مى شوند در آلمان و اين جشن را برگزار مى كنند.
   غرب به اين جا رسيده است و تمام علائم قوم لوط در آن صدق مى كند. ارضا ديگر از هم جنس بـازى مـردان و زنـان عـمـلى نـيـست به مرحله ارضاء، فقط از طريق ديدن رسيده اند. اين كه از طـريـق حـيـوانـات ارضـاء شـونـد نـيـز ديـگـر مـطـرح نـيـسـت . ايـن مراحل را گذرانده اند و فقط از طريق ديدن ارضاء مى شوند. اين فرسايش سرمايه اجتماعى از نظر سلامت روانى است .
  جـسـم آن سـالم اسـت ، پـزشكى در غرب بيداد مى كند. (س ايِنْتي سي زْمْ) (Scientisism) (دانشگرايى محض ) براى جسد انسان صد رشته پزشكى دارد. اما براى روح انسان هيچ ساز و كـارى نـدارد. مهندسى ژنتيك كاملاً مى تواند جسد را تبيين كند. اما روح را چه ؟ روان شناسى از حـيـث (سـايكولوژى ) رفتارشناسى جسد است ، روح شناسى نيست . نسبت بين نفس اماره با نفس لوّامـه ، نـفس لوّامه با نفس ناطقه ، نفس ناطقه با نفس ملهمه ، نفس ملهمه با نفس مطمئنه ، اصلاً چـنـيـن وضـعـيـتـى تـعبيه شده نيست . لذا چنين حوزه تمدنى در تعيناتش ‍ مى ماند. انسان از نظر جسمى كاملاً در سلامت است . اما از درون ، از نظر روان پوسيده و پوك است .

نوشته شده توسط پگاه در ساعت 22:26 | لینک  | 


1 ـ 1 ـ 1 ـ زمينه هاى اضمحلال اقتصادى در آمريكا:
  اول : فـرسـوده شـدن زيـرسـاخـت هـاى اقتصادى ؛ امروز ايالات متحده زيرساخت هاى اقتصادى كاملاً فرسوده اى دارد كه هزينه نگهدارى اين به مراتب از بازسازى آن بالاتر است . فرض ‍ كـنيد پنجاه سال از عمر اين ساختمان بگذرد، شما نياز داريد كه در اين ساختمان زيست كنيد. اما اگـر بـتـوانيد اين را خراب كرده و از نو بسازيد، بيشتر براى شما مقرون به صرفه خواهد بـود. امـا چـنين بودجه اى نداريد، لذا امكان بودجه و تخصيص لازم جهت اين زير ساخت ها براى كشورى همچون آمريكا موجود نيست .
ايـن سـدهـايـى كـه در كـشـور مـا سـاخـتـه مـى شـود، 50 ـ 60 سـال ديـگـر هـمـه را بـايـد خـراب كـرد و از نـو سـاخـت . بـخـش قـابـل تـوجـهـى از سـدهـا در خـاك ايـالات مـتـحـده (بـيـشـتـر از چـهـار هـزار سـد) مـربـوط بـه قـبـل از جـنـگ جـهـانـى دوم اسـت . يا تمام آن چه كه نيروگاه هاى اتمى ناميده مى شود، در مرحله فـرسـودگـى اسـت ، شـبـيـه چـرنـوويـل اكـرايـن و روسـيـه كـه ديـديـد چـه اتـفـاقـى را در سـال 1986 م ، ايـجـاد كـرد. لذا فـرسـوده شـدن زيـرسـاخـت هـاى اقـتـصـادى اوليـن مشكل اقتصادى آمريكا است .
  دوم : اقـتـصـاد آمـريـكـا يـك اقـتـصـاد سـوداگـراسـت (اقـتـصـاد مـركـانـتـيـليستى )؛ در اقتصاد مركانتيليستى ، مصرف گرايى و مصرف زدگى بسيار بالاست . به گونه اى كه اصلاً نمى شـود بـراى مـلت آمريكا قناعت را تجويز كرد. اصلاً ذات فرهنگ غربى با قناعت هماهنگ نيست . بـه مـردم شهرى مثل لوس آنجلس كه جمعيت آن در شب به 400 هزار نفر و صبح به يازده هزار نفر مى رسد، نمى شود گفت قناعت داشته و همه با سرويس عمومى تردد نمايند.
  دسـت كـم از هر 5 نفر، 4 نفر مى بايست از وسيله شخصى استفاده كنند. از اين رو نوع ساز و كارى كه طراحى شده است به گونه اى است كه مصرف گرايى در بالاترين حد خودش قرار دارد. لذا از جـامـعـه اى كـه مـصـرف اش بـالاسـت و اسـراف در آن حـرف اول را مى زند، نمى توان توقع داشت كه در شرايط بحرانى خودش را حفظ كند.
  سوم : نظام مديريتى آمريكا؛ امروز بخش قابل توجهى از شركت ها و كمپانى هاى آمريكايى و اروپـايى را مديران ژاپنى مى گردانند. دوستانى كه با دانش مديريت آشنا هستند مى دانند كه نـظـام مـديـريـتـى آمـريـكـايـى ، نـظـام نـتـيـجـه گـرا، در مـقـابـل نـظـام رونـدگـرا يـعـنـى مديريت ژاپنى است . نظام روندگرا در موضوع مديريت ، به گـزاره هاى دينى نزديك تر است . اين نظام مى گويد اگر روند را خوب طراحى كنيم ، نتيجه يـقـيـنـاً خـوب خواهد بود. ضمن اين كه براى ما (عموماً ايرانى ها) كه تكليف گرا هستيم ، نتيجه فرع بر انجام تكليف است .
اما در نظام مديريتى نتيجه گرا تلاش عمده بر اين است كه به سرعت نتيجه تبيين شود. حالا چـه بـر سـر ايـن رونـد مـى آيـد، ديـگـر مهم نيست . مثلاً يك فيلم پليسى آمريكايى را كه در آن نـوجـوانـى بـه گـروگـان گـرفـتـه شـده اسـت ، نـگـاه كنيد. تا بخواهند در اين دو ساعت فيلم گـروگـان را رها كنند، اولاً چند نفر را در اين مسير مى كشند، صدها ماشين در خيابان ها تصادف مى كنند، هزاران انفجار رخ مى دهد و كلّى خسارت وارد مى شود تا مثلاً آن گروگان را آزاد كنند، آخـر فـيـلم هم مى بينيد پليس مجروحى با دست بسته به اداره آمده و مثلاً با يك كيكى در وسط سالن پايگاه پيروزى خود را جشن مى گيرند. لذا مى بينيد با چه قيمتى اين كار را به پايان مـى رسـانـنـد! شـايـد اسـتنباط ذهنى شما اين باشد كه اين يك فيلم است ، اما حقيقتاً با حجمى از خسارت هر عملى را انجام مى دهند. شايد اين روش در يك مقطع نيم قرنى يا 70 ساله يا نهايتاً يـك قـرنـى جـواب دهـد. امـا در دراز مـدت آثـار خـودش را نـمـايـان مـى كـند. فقط يك قلم ، فساد اقـتـصـادى شـركـت اِنـْرون در آمـريـكا، 2/7 ميليارد دلار، رقم خورده است ! اين رقم ، رقم بسيار بالايى است .
چـهـارم : بـدهى هاى گسترده ايالات متحده ؛ امروزه آمريكا (21 هزار ميليارد دلار) بدهى دارد. ايـن رقـم بـه قـدرى سـنـگـيـن ، حـجـيـم و گـسـتـرده اسـت كـه (بـه قـول ) بـسـيـارى از اسـاتـيـد و كـارشـنـاسـان اقـتـصـاد كـلان ايـن مـسـئله اصـلاً قابل سنجش نمى باشد. از اين 21 هزار ميليارد دلار، هفده هزار ميليارد دلار بدهى خارجى و چهار هزار ميليارد دلارش بدهى و تعهدات داخلى است .
پـنـجـم : دلار بـه عـنوان مبناى پول جهانى ؛ مشكل بعدى اقتصاد ايالات متحده اين است كه دلار مـبـنـاى پـول جـهـانـى و فـعـل و انـفـعـالات جـهـانـى اسـت . آمـريـكـايـى هـا در سـه مـاه قـبـل (ارديـبهشت 1381) گزارشى منتشر كردند كه در آن آمده بود 118 كشور در دنيا رسماً دلار آمـريـكـايـى را جـعـل مـى كـنـنـد. حـتـى اسـرائيـل رسـمـاً دلار آمـريـكـا را جـعـل مـى كـنـد. يـعـنـى دلارى كـه در خـاك اسرائيل خريد و فروش مى شود، در خاك آمريكا فاقد پشتوانه ارزى است . كشورهاى ديگرى نيز مانند انگليس ، فرانسه ، آلمان ، كره ، چين ، ژاپن ، پاكستان و... در حال جعل دلار هستند.
ايـن دلارى كـه امـروزه در تـهران خريد و فروش مى شود، معلوم نيست كه در آمريكا چاپ شده بـاشـد. خـريـد و فـروش مـى شـود و بـراى هـمـه مـردم دنيا هم معتبر است ؛ اما ما به ازاء ندارد. كـارشناسان اقتصاد خُرد مى گويند اگر مى خواهيد بدانيد تبعات آن چيست ، به همه ملت هايى كـه در دستشان دلار است بگوييد كه برويد در داخل آمريكا و بگوييد به ازاى اين دلارى كه ما داريم به ما كالا بدهيد. چنين كالايى در برابر پولى كه در دست مردم است در دنيا وجود ندارد. لذا ايـن عـوامـل دست به دست هم داده و اين اقتصاد را زمين گير كرده است . همان طور كه امروزه ما نگران مؤ لفه هاى فرهنگى مان هستيم ، آنها هم نگران مؤ لفه هاى اقتصادى شان هستند.
پـس اگـر امـنـيـت مـلى آمـريـكا را به منزله يك سقف در نظر بگيريم كه چهار ستون سياست ، فرهنگ ، اقتصاد و قدرت نظامى دارد و هر كدام مى بايست 25 فـشـار را تـحـمل كنند، در واقع فشار عمده امنيت ملى آمريكا بر ستون اقتصادى آن است . و امروز كه اين اقتصاد دچار مشكل شده است ، مشكلات داخلى آن نيز بهتر نشان داده مى
شود.

نوشته شده توسط پگاه در ساعت 22:22 | لینک  | 

  این انقلاب ما دشمنانی نیز دارد.این که همیشه بنشینیم و منتظر باشیم که آن ها برای ما نقشه بکشند ونقاط ضعف ما را بیرون مطمئنا شکست خواهیم خورد.پس این بار نوبت ماست که نقاط ضعف آن ها را بیرون بکشیم:

  زاويـه نـگـاه مـا در بحث (رفتارشناسى ايالات متحده ) از زاويه علوم استراتژيك است . لذا خـيلى كلان نگرى است . مسايل كلان هم عام تلقى مى شوند و عموماً مصاديق آن در سطح خرد كم است . اما سعى مى كنم با آوردن مصداق هايى بحث را ملموس تر كنم .
  حـوزه تـمـدن (بـه تـعـبـيـر تـمـدن شـنـاسـان غـربـى ) يـك مـسـئله سـيـال اسـت . يـعـنـى تـمـدن بـه مـنـزله جـسـد اسـت و فرهنگ ، روح آن تلقّى مى شود. اين نگاه بـودائست ها، هندوئيست ها و شينتوئيست هاست . اين ها معتقدند كه روح انسان وقتى از جسدش خارج شـد، بـه يـك سـنـگ ، بـه يـك سـگ ، بـه يـك نـبـات ، جـمـاد و يـا يـك انـسـان و حـيـوان ديـگـر حـلول مـى كـند. اين تلقى را تمدن شناسان غرب هم دارند و معتقدند تمدن جسدى است كه روحى به نام فرهنگ دارد. و اين فرهنگ پس از مدتى از جسد يك تمدن رخت بر مى بندد و به جسد يك تمدن ديگرى حلول مى كند. فرض عمده شان (از فرض هاى نيچه و بعد هم اشپينگر است .) بر ايـن اسـت كـه دوران پـيـرى تـمـدن غـرب پـس از گـذشـتـن 400 سـال آغاز و مرگ آن نزديك مى گردد. لذا وقتى روح اين جسد به زمين مى ماند، يعنى قرار است بـرود و در جـاى ديگر حلول كند، از اين جاست كه براى به تعويق انداختن مرگ تمدنى تلاش مى كنند.
شـاه بـيـت هـر حـوزه تـمـدنـى را كـشـور ارشـد آن تـمـدن تـشـكـيـل مـى دهـد. امـروز كـشور ارشد تمدن غرب ، ايالات متحده است . لذا براى رفتارشناسى آمـريـكـا بايد رفتارشناسى غرب را مطالعه كرد. و به طور عمومى آن چه كه بايد مد نظر ما باشد، نكته حساسى به نام دوران احتضار (لحظات پايانى ) است .
بـراى خـيـلى از عزيزانى كه اين تمدن مادى را بسيار پويا و زنده مى پندارند، شايد موارد مـزبـور دور از ذهـن ارزيـابـى شـود. ولى واقـعـيـت ايـن اسـت كـه وقـتـى از زاويـه و مـنظر علوم اسـتـراتـژيك به اين موضوع نگاه كنيد، جسد فردى را مى بينيد كه بيمارى قانقاريا آن را از درون مـى خـورد و يـك دفـعـه آن را بـه زمـيـن مـى زنـد. نـشانه هاى اين بيمارى را نيز خودشان فرموليزه كرده ، كراراً مطرح مى كنند.
مـسـئله رفتارشناسى آمريكا و پِلَنِ حوزه تمدن غرب به شش بند بر مى گردد كه به طور مساوى هر دو بند آن در يك حوزه قابل ارزيابى مى باشد. بنابراين :
  دو بند اول را، در درون خاك آمريكا
 دو بند دوم را، در درون تمدن غرب
  و دو بـنـد آخـر را، بـيـن تـمـدن غرب و ساير تمدن ها فهرست وار مورد بررسى و ارزيابى قرار مى دهم و بعد اگر فرصت شد، به تهديدشناسى شان نسبت به موقعيت خودمان (ايران ) اشاره اجمالى خواهم كرد.
1 ـ مشكلات داخل خاك آمريكا
1 ـ 1 ـ اقتصاد
  اصـولاً دليـل رفتار ميليتاريستى آمريكا، بعد اقتصادى آن است . همان طورى كه نظام حكومتى مـا يـك نـظـام اسـلامـى و در نـتـيـجـه يـك نـظـام فـرهـنگى است ، نظام ايالات متحده نيز يك نظام كـاپـيـتاليستى ، يعنى يك نظام سرمايه دارى است و چون مقوله سرمايه دارى به مسئله اقتصاد بر مى گردد، لذا يك جامعه اقتصادى و يك نظام اقتصاد محور است .
  ما وقتى در عرصه سياسى ، نظامى و اقتصادى دچار مشكلى مى شويم ، چون ريشه فرهنگى غـنـى داريـم ، بـه راحـتـى مـى تـوانـيم آن را دفع كرده و از بحران جلوگيرى كنيم . به عنوان مثال ، وقتى كشور مورد تهديد نظامى واقع مى شود، نهايتش اين را در نظر مى گيريم كه همه بـه شـهـادت بـرسند. خوب قيد امام راحل اين است (ملتى كه شهادت دارد، اسارت ندارد)، لذا فـلسـطـيـنـى هـا و لبـنـانـى ها قدرت سياسى ، نظامى و اقتصادى ندارند، اما مى روند كه فدا شـونـد تا خط، روش ، مشى و عقيده شان پا برجا بماند، از اين جهت تمام آن ابعاد قدرت مادى اسـرائيـلى هـا، آمـريـكـايـى ها و غربى ها را به چالش كشيده اند. پس ما هم يك چنين موقعيتى را داريـم . بـه همين نسبت وقتى وارد خاك آمريكا مى شويم ، قدرت سياسى ، فرهنگى و نظاميشان متاءثر از قدرت اقتصادى شان است . همين طورى كه وقتى به مؤ لفه هاى فرهنگى ما (شيعه ) هـجـمـه و حـمله مى شود، همه نگران مى شوند، در آمريكا هم وقتى به اقتصادشان هجمه وارد مى شود، صداى همه در مى آيد. بنابراين خط قرمزهاى امنيتى در خاك ايالات متحده و عموم غرب مسئله جدى اقتصاد است .
  آنـان بـراى ايـن كـه بـبـيـنـند نظام جمهورى اسلامى ايران در چه مرحله اى از پايدارى است ، مـرحله به مرحله مقدار عقب نشينى فرهنگى ما را درجه بندى مى كنند. به همين گونه در غرب هم بـراى شـنـاخـت مـيـزان اسـتـوارى تـمـدن آن بـايـسـتـى مـرحـله بـه مـرحـله مـدارج اضمحلال اقتصادى آن را تبيين كرد.

نوشته شده توسط پگاه در ساعت 22:20 | لینک  | 

  در حكومت دینی منطق این است. چه مكانیزمی از این بالاتر كه می گوید: اگر شخصا و یواشكی هم خطا بكند، حتی مردم هم متوجه نشوند، این دیگر حق حاكمیت ندارد. امام (ره) در كتاب ولایت فقیه خود این كلام را دارند و می فرمایند كه ( از این گناهان عادی و رایج در جامعه ) مثلا این كه اگر ولی فقیه یك نگاه به نامحرم كند ( جمله امام است در كتاب ولایت فقیه شان) اگر ولی فقیه، یك نگاه به نامحرم كند از ولایت ساقط است. خوب كدام حكومت در دنیا این قدر بر رهبران خود حساس است؟ همه جای دنیا در قانون اساسی خود می گویند اگر این آقا دائم الخمر نیست و سابقه حبس جنایی ندارد می تواند و حق دارد بر ما حكومت كند. ولی منطق تشیع، منطق دینی، منطق اسلام، می گوید این حرف ها كه هیچ، این شخص حتی در حوزه خصوصی و زندگی خود هم نباید ظلم كند. آن جا هم اگر ظلم كند و عدالت را زیر پا بگذارد، دیگر حق حاكمیت بر مردم ندارد. یعنی گناه خصوصی كرده، اما حق حاكمیت عمومی اش هم از دست می رود.

   حالا می توانید بگویید در كجای دنیای مدرن این حساسیت ها وجود دارد.

  اینها به نفع كیست؟ به نفع مردم است. پس مكانیزم،كاملاً وجود دارد. یا در باب انتقاد:،حضرت امیر به مالك می گویند: «لیكن آثرهم عندك اقوالهم بمر الحق لك» می گویند: در حكومت دینی، نزدیكترین حلقه به مسئولین، به مدیران و دولتمردان باید صریح اللهجه ترین منتقدان باشند. مالك اشتر برای حكومت دینی در شمال آفریقا رفته است. ایشان به مالك با آن همه عظمت می فرمایند كه وقتی می روی آنجا «لیكن آثر هم عندك» یعنی نزدیكترین حلقه به تو، برگزیده ترین نزد تو، باید «اقولهم بمر الحق لك». اقول یعنی گویاترین.« مر حق» یعنی حقیقت تلخ وصریح. نزدیكترین به تو كه مدیری، باید كسانی باشند كه زبانشان از همه صریح تر به انتقاد گشوده است. یعنی با تو محافظه كاری و چاپلوسی و تملق نمی كنند و از تو نمی ترسند. جستجو كن آنهایی كه با تو معامله نمی كنند و از تو نمی ترسند و فقط از خدا می ترسند را نزد یكترین افراد به خودت قرار بده.

  ببینید در دموكراسی های دنیا بالا ترین حرفی كه می زنند چیست؟ می گویند باید به منتقد اجازه انتقاد داد. بالاتر از این چیزی نمی گویند. اما حضرت امیر نمی گوید به منتقد اجازه انتقاد بدهید بلكه می گوید منتقد را تحت الحمایه حكومت اسلامی بگیرید. می گوید نزدیكترین حلقه به تو باید منتقدین باشند. یعنی اصلاً خودت باید منتقد تربیت كنی. البته منظور از منتقد، كسانی است كه عزت و اقتدار اسلامی را می خواهند. یعنی دنبال زخم های حكومت می گردند برای این كه علاجش كنند نه فقط نمك بر آن بزنند. نه كسانی كه با اصل حكومت دینی مخالفند.

  پیامبر فرمود نباید بگذارید در جامعه اسلامی، حریم توهین به پیامبران خدا، اولیاء خدا باز شود. نباید بگذارید علناً به ارزش های شما توهین شود. آن جا می گوید كوتاه نیایید. اما در مورد مسئولین و مدیریتها می گوید: صریح اللهجه ترین منتقدان، غیر متملق ترین آدمها را، پیدا كن و نزدیك ترین حلقه به خودت قرار بده. نزدیك ترین آدم ها به مدیران باید منتقد ترین و صریح اللهجه ترین آن ها باشند. به همین ترتیب، ادامه آن روایت هم آن است كه «واقلهم و المساعده فیها یكون منك» كسانی باید نزدیك ترین افراد به تو باشند كه اگر یك وقت پای تو لغزید، خواستی از قدرت و امكانات سوء استفاده كنی اولین كسانی كه با توبرخورد كنند، این ها باشند. كسانی را اطراف خود بچین كه با تو اهل تسامح و و سازش كاری نیستند. یعنی اگر منحرف شدی دشمنان بالقوه توباشند، كسانی كه از تو نترسند، به محض این كه بخواهی خلاف حكم خدا عمل كنی، اختلاس بكنی و یا رشوه بگیری، اول این ها با تومواجه شوند.

  بعد فرمود: «بل اهل الورع و الصدق» بگرد دنبال آن هایی كه اهل ورع اند كه وقتی دستشان به اموال مردم رسید، شروع نكنند به بالا كشیدن. اهل ورع باشند و اهل تقوی باشند و زاهد باشند. «اهل الصدق» یعنی راستگو باشند و به مردم دروغ نگویند. چون همیشه در حلقه های مدیریت جایی وجود دارد كه به پایینی ها آمار دروغ می دهد و به بالایی ها گزارش دروغ. فرمود بگرد دنبال اهل صدق و كسانی كه هم به بالا دست راست می گویند و هم به پایین دست و مردم راست می گویند. دروغ نمی گویند و اهل ورع اند. و «علیهم» یعنی بچسب به این ها. نگذار از دستت بروند. به هر قیمتی اینها را وارد حكومت كن چون اینان، خودشان فرار می كنند. بعد فرمود اما این ها كه به سمت حكومت می دوند را راه نده. اوایل خلافت حضرت امیر (ع) ایشان نشسته بود و اصحاب می آمدند. چند نفر آمدند و گفتند آقا ما آمدیم و در خدمتیم. می خواهیم به تكلیف عمل كنیم. آن وقت حضرت با این كه از دوستان قدیمی ایشان بود، اصحاب كه نشسته بودند در جلسه، به هر كدام یك ماموریت می داد، و این افراد را دائما ًجا می گذاشت و به دیگران ماموریت می داد. در آخر این چند نفر ماندند و گفتند: «آقا ما آمادگی داشتیم و اول خلافت آمدیم خدمتتان و شما هم با این همه مشكلات، پس چه شد؟» در جواب فرمودند: «سنت ما این است. به آنها یی كه دنبالش اند نمی دهیم.» برای این كه كسی دنبال سختی و مصیبت و تكلیف دنیا و مشقت دنیا و عذاب آخرت نباید بگردد. و تو كه دنبالش می گردی معلوم است كه به پستهای حكومتی به چشم مسئولیت نگاه نمی كنی. بلكه به چشم غنیمت نگاه می كنی. لذا تو فعلاً همین جا باشی بهتر است. تكلیف تو الان خدمت به مردم نیست. تو مشكلت را هنوز با خودت حل نكردی. بعد می فرماید: «ثم رضهم علی ان لا یتروك» كارگزارانت را ریاضت و تمرین بده تا مداحی تو را نكنند. به مالك می گوید كارمندانت را جوری تربیت كن كه چاپلوسی تو را نكنند. پیامبر فرمود:اگر دیدید كسی دارد مدح شما می گوید خاك در صورتش بپاشید. كسانی نزدیكان تو باشند كه نگویند:« آقا می توانستی خلاف كنی ولی نكردی. خیلی ممنون ». فرمود كه اصلاً این جای تشكر ندارد كه كسی سوء استفاده نكرده. كسانی كه بخاطر سوء استفاده نكردن،از تو تشكر می كنند، اینها متملقند و اینها را دور و بر خود راه ندهند. بعد فرمود« كثرت الاتراع»تملق در حكومت و سلسله مراتب دولت، « تحدث الظهر وتدنی من الغره» یا «من الغوه» باعث ایجاد خودپسندی و تكبر در تو می شود و باعث فریب دادن و تحقیر مردم می شود. نگذار فرهنگ تملق باب شود.

نوشته شده توسط پگاه در ساعت 21:59 | لینک  | 

  «شعبه من الضیغ» هم برای حكومت و هم برای مردم تنگنا درست می كند.چه وقت؟ وقتی كه مسئولین از مردم جدا بیافتند. بعد فرمود كه مشكل دیگری كه بوجود می آید.این است كه اگر مسئولین از مردم دور بیافتند، باعث می شود كه اطلاعاتشان از آن چه دارد در متن جامعه می گذرد، كم شود. «قله علم بالامور» یعنی مسئول و دولتمرد یك چیز می گوید ولی مردم در جامعه چیز دیگری می گویند. یك چیزهایی برای او مهم است و یك چیز های دیگری برای مردم مهم است. معنی اش این است كه دولت و حكومت به یك سمت می رود و مردم به یك سمت دیگر. حضرت امیر فرمود اگر مسئولین از مردم فاصله بگیرند و این فاصله كمی طول بكشد، باعث می شود:دیگر نمی فهمند در جامعه ای كه اداره و بر آن حكومت می كنند چه خبر است. نمی فهمند مردم دارند چه چیزی پچ پچ می كنند و در عوالم دیگر تصمیم گیری می كنند در حالی كه مردم در عوالم دیگری هستند.

  بعد فرمود كه این باعث می شود مسئولین حكومت فریب اطلاعاتی بخورند، یعنی خودشان سر خود كلاه بگذارند. حضرت فرمود:همین باعث می شود مسائل ابعادی غیر واقعی در برابر چشم شما پیدا كند. «فیصغر عندهم الكبیر» یعنی مسائل بزرگ در چشم شما كوچك شود و «یعظم الصغیر» مسائل كوچك دربرابر چشم شما بزرگ  شود. یعنی وقتی یك مدیری در جامعه اش نبود، در میان كسانی كه دارد آنها را اداره می كند نبود مثل یك پدری كه در میان خانواده اش نیست، همین اتفاق می افتد. ناگهان می بیند فرزندش تبدیل شده به موجودی كه اصلا انگار پدر و پسر یا مادر و دختر نیستند. با هم به شدت بیگانه و به هم دروغ می گویند و از هم دروغ می شنوند. وقتی مسئولین حكومت اسلامی از مردم فاصله بگیرند، در متن مردم نباشند در مزارع در مساجد در كارخانه ها و... نباشند، راه های اختصاصی، مسیر اختصاصی، منازل اختصاصی و... البته در بعد تشریفات زیرا مسائل امنیتی واقعیتی است كه نباید نادیده گرفته شود. مسائل بزرگ در چشم كوچك می شود و مسائل كوچك در چشم شما بزرگ. یك چیزهایی در جامعه مهم است ولی در نظر شما اصلا اهمیتی ندارد. یك چیز هایی در جامعه اصلا مهم نیست و در چشم شما خیلی خیلی مهم می شود.

  این به این معنی است كه مدیریت به یك سمتی می رود و جامعه (چه جامعه كوچك خانواده و چه جامعه) به یك سمت دیگر می رود. بعد فرمود: «یقبح الحسن و یحسن القبیح» جدول های ارزشی شما هم واژگون و معكوس و وارونه می شود. خوب در نزد شما بد می شود و بد در نزد شما خوب می شود. یك چیزی در جامعه ارزش است و در چشم شما، ضد ارزش می شود و یك چیزی در چشم شما ارزش است ولی در جامعه ضد ارزش. گاهی می بینید كه مسئولینی كه در بین مردم سال ها نبودند ( با این كه آدم های خوبی هم بودند ولی سالها فاصله افتاده بین آنها و مردم ) واقعا حواسشان نیست. گاهی جوری حرف می زنند كه تصور می كننداینگونه اظهارات آنها را بیشتر به مردم نزدیك می كند در حالی كه آنها را بیشتر از مردم دور می كند. علت آن همین احتجاب از مردم است. بعد فرمود: «و یشاب الحق بالباطل» و اصلا حق و باطل در چشم شما مخلوط و مشوب می شود و نمی توانید تشخیص بدهید چه خبر است، اگر از درون و متن جامعه بیرون بیایید.

  بعد فرمود: «انما الوالی بشر لا یعرف ما تواری عنه الناس» یعنی والی، حاكم و مسئولان جامعه بشرند، خطا می كنند. گاهی اگر در بین مردم نباشند، از چشمشان مسائل پنهان می ماند آن چه كه در جامعه اتفاق می افتد از نگاه آنها دور می ماند. «و لیست علی الحق سمات تعرف بها ظروف الصدق من الكذب». همیشه هم روی پیشانی حق و باطل مارك نخورده كه این حق است و آن باطل. و لذا شما خطا می كنید. حالا من سئوال می كنم: آیا این ها فقط مسائل شخصی است و یا دارد مكانیزم و ساز و كار حاكمیت را بیان می كند؟ هم، چه كسی باید حكومت كند مهم است، یعنی انسان صالح باید بر ما حكومت كند و انسان فاسد حق ندارد بر ما حكومت كند. هم چگونه باید حكومت كرد مهم است یعنی با چه شیوه ها و به سمت چه اهدافی؟ در منطق غرب چه كسی باید حكومت كند مهم نیست. نه فقط در غرب كه در همه جای دنیاو در همه فلسفه های سیاسی دنیا به غیر از شیعه روی مساله عدالت حاكم خیلی حساس نیستند. شیعه قید و شرط مشروعیت حاكم را عدل و عدالت اویعنی تقوای فردی او می داند. منطق شیعه هم این است كه كسی كه در حوزه مملكت شخصی خودش نمی تواند عدالت را اجرا كند یعنی تقوا ندارد، در حوزه جامعه بزرگ چه طور می خواهد عدالت را اجرا كند؟ چون عدالت، تقوای جمعی است و تقوی عدالت فردی است. بنا براین بحث كاملا از یك مكانیزم حكومتی است.

  فرض بكنید ایشان می فرمایند یك مكانیزمی ارائه كنید كه این صفات از دست نرود. به محض این كه مسئولین در حكومت اسلامی آن صفات را از دست دهند یعنی از حدود الهی تجاوز و تعدی بكنند دیگر اصلا مشروعیت ندارند. فقها این را در مورد ولایت فقیه می گویند. چه رسد به كارگزاران فقیه یعنی روسای سه قوه كه در واقع بازوهای فقیه اند. در عرض ولی فقیه نیستند، همه در طول ولی فقیه اند و طبق قانون اساسی ما نیز همین طور است.

یاعلی

نوشته شده توسط پگاه در ساعت 21:56 | لینک  |